منشور حقوق بشر کوروش “کبیر” «یاوه بزرگ»؟

Posted on ژوئیه 26, 2008 by navidar

25 اوت 2008: پس از آن که این نوشته را در ماه ژوییه 2008 در اینجا گذاشتم، با پروفسور ویسهوفر و دکتر گالاس تماس گرفتم و دیدگاه های آنها را جویا شدم. پس از خواندن نوشته زیر پاسخ آنها را در اینجا بخوانید.

نویدار

======================

هفته نامه «اشپیگل» چاپ آلمان در شماره 28 سال 2008 نوشته ای به نام «فرمانروای قلابی صلح» به قلم ماتیاس شولتس Matthias Schulz منتشر کرده است. در این نوشته نویسنده می گوید که کوروش پیام آور صلح و حقوق بشر نبوده است و یکی چون دیگر دیکتاتورهای زمان خویش بوده است و در این راستا منشور حقوق بشر کوروش را یک «سند تبلیغاتی» می خواند.

این نوشته که در هفته نامه معتبر «اشپیگل» چاپ شده است، کم کم دارد توجه همگان را جلب می کند. ایرانیان آلمانی زبان چند واکنش به این نوشته نشان داده اند. تا آنجا که در اینترنت دیدم، واکنش ها تاکنون بیشتر عصبی و غیرمنطقی بوده اند.

در اینجا برگردان نوشته «اشپیگل» را می آورم تا هر کس درک مستقل خود را از نوشته اصلی به دست آورد و چون بسیار مورد های مشابه دیگر تفسیرهای دست چندم به وجود نیاید. خود نیز زمان برای پژوهش بیشتر پیرامون استدلال های این نوشته نیاز دارم؛ هر چند که نوشته از دید من چندان پخته به نظر نمی آید و دارای چند اشکال ساختاری است و به جای کاربرد روش های علمی کمی نیز از فرهنگ پلمیک یاری جسته است. با وجودی که هیچ گونه تعصبی به این گونه مورد ها ندارم، کمی نیز بوی فرهنگ از گونه روزنامه کیهان می آید. اما دارای چند نمونه و استدلال تاریخی است که نیاز به تامل دارد.در تاریخ ایران نکته های مبهم بسیاری وجود دارند که تاکنون کسی به آنها نپرداخته است. این نکته یکی از آنهاست.

دیدگاه های خود را در اینجا بنویسید تا یک تبادل سازنده دیدگاه ها را داشته باشیم.

نویدار

=================================

فرمانروای قلابی صلح

هفته نامه «اشپیگل»، شماره 28/2008

ماتیاس شولتس

در سازمان ملل متحد در نیویورک در ویترینی شیشه ای لوح 2500 ساله به خط میخی نام «منشور باستانی حقوق بشر» وجود دارد که به آن احترام فراوان می گذارند. اکنون آشکار می گردد: این لوح را یک دیکتاتور باستانی نوشته است که مخالفان خود را شکنجه می کرده است.

قرار بود آن چه که محمد رضا شاه پهلوی در نظر داشت، جشن رکوردها گردد. او نخست «انقلاب سفید» (اصلاحات ارضی) را اعلام کرد و خود را «آریامهر» خواند. حال، در سال 1971 نیاز آن را حس کرد که «2500 سال پادشاهی ایران» را جشن بگیرد و این گونه بود که اجرای «بزرگترین نمایش جهان» اعلام گشت.

او دستور داد که پنجاه خیمه باشکوه بر ویرانه های تخت جمشید (پرسپولیس) برپا سازند. 69 نفر از سران کشورها و پادشاهان و در میان آنها پادشاه ژاپن به آنجا رفتند. در آنجا 20،000 لیتر شراب نوشیده شد به همراه خوراک بلدرچین، طاووس و خاویار در ظرف طلا. بر روی میزها نیز بطری های شراب «شاتو لافیت» Château Lafite گردانده می شد.

در نقطه اوج جشن شاه به سوی آرامگاه کوروش دوم گام نهاد که در سده ششم پیش از میلاد در یک جنگ درازمدت خونین بیش از پنج میلیون کیلومتر مربع را تسخیر کرده بود.

«منشور باستانی حقوق بشر » مورد ستایش همگان

با بیش از صد میلیون دلار هزینه، ستایش از پادشاه باستانی ایرانیان امری پرهزینه و مورد انتقاد بود. شاه در پاسخ با این انتقادها گلایه وار گفته بود: «یعنی با نان و تربچه از سران کشورها پذیرایی کنم؟»

حتی رهبر مذهبی آیت الله خمینی نیز از تبعیدگاه خود نفرت خود را از این کار ابراز داشت: «جنایت های شاهان ایرانی صفحات تاریخ را سیاه ساخته است.» با این وجود شاه معتقد بود که بهتر می داند. او بیان داشت که کوروش انسانی ویژه بوده است با اندیشه انسانی، سرشار از محبت و مهربانی. او نخستین انسانی بوده است که حق «آزادی اندیشه» را بنیان نهاده است. شاه این دید خود را به اطلاع سازمان ملل متحد نیز رسانید. در روز 14 اکتبر که جشن در تخت جمشید در اوج خود بود، خواهر دوقلوی او (اشرف پهلوی) گام به بنای سازمان ملل متحد در نیویورک نهاد. در آنجا او کپی لوح منشور حقوق بشر را به «سیتو اوتانت»، دبیر کل سازمان ملل هدیه داد. او نیز برای این هدیه تشکر کرد و آن را به عنوان «منشور باستانی حقوق بشر» مورد ستایش قرار داد.

اکنون این دبیر کل سازمان ملل بود که می گفت: پادشاه پارسی این «هوشمندی را در احترام به تمدن های دیگر نشان داد.» سپس اوتانت دستور داد این لوح گلی را که بیانیه این کوروش دوم به اصطلاح انسان دوست سال 539 پیش از میلاد را در بر دارد، در یک ویترین شیشه ای در بنای اصلی سازمان ملل به نمایش بگذارند. این لوح هنوز آنجاست، در کنار قدیمی ترین قرارداد صلح جهان.

تعارفات بزرگ، سخنان بزرگ، یاوه بزرگ

به نظر می رسد که سازمان ملل متحد قربانی یک حقه بازی شده است. بر خلاف ادعای شاه، جوزف ویزهوفر (Josef Wiesehofer) شرق شناس پرسابقه از شهر کیل می گوید که این لوح خط میخی بیش از یک «پروپاگاند» (تبلیغ) نیست. او می گوید: «این که نخستین بار کوروش اندیشه های حقوق بشر را طرح کرده است، سخنی پوچ است.»

هانس پتر شاودیگ (Hanspeter Schaudig)، آشورشناس از هایدلبرگ نیز در این فرمانروای باستانی، مبارز پیشاهنگ برابری و احترام نمی بیند. زیردستان او باید پاهای او را می بوسیدند.

نزدیک به سی سال این فرمانروا شرق را به جنگ کشید و میلیون ها انسان را در بند مالیاتی خود اسیر ساخت. به دستور او بینی و گوش نافرمایان را می بریدند. محکومان به مرگ را تا سر در خاک می کردند و خورشید کار را به پایان می رساند.

آیا سازمان ملل این دروغ تاریخی ساخته و پرداخته شده توسط شاه را بدون تحقیق پذیرفته است؟

«سازمان ملل یک خطای بزرگ مرتکب شده است.»

این کلاوس گالاس (Klaus Gallas) متخصص تاریخ هنر که در شهر وایمار گرم تدارک فستیوال فرهنگی آلمان و ایران («دیوان غربی-شرقی، تابستان 2009») است، بود که این بحث را به افکار عمومی کشاند. در تدارک این فستیوال بود که او متوجه ناهمخوانی هایی در این منشور شد. او می گوید: «سازمان ملل یک خطای بزرگ مرتکب شده است.»

با وجود درخواست های فراوان «اشپیگل» سازمان ملل حاضر به ابراز نظر در این مورد نیست. «سرویس اطلاعات سازمان ملل» در وین کماکان بیان می دارد که این سنگ نبشته شرقی توسط بسیاری به عنوان «نخستین سند حقوق بشر» پذیرفته شده است.

پیامد های این کار بسیار سنگین است. در این میان حتی در کتاب های درسی مدرسه های آلمان نیز این ایرانی باستانی (کوروش) به عنوان پیشاهنگ سیاست بشردوستی تدریس می شود. در اینتر نت نیز یک ترجمه جعلی پخش شده است که در آن کوروش حتی حداقل دستمزد و حق پناهندگی را نیز تدوین کرده است. «برده داری باید در تمام جهان برچیده شود. هر کشوری می تواند آزادانه تصمیم بگیرد که آیا رهبری مرا می خواهد یا نه.» اینها سخنانی هستند که در آنجا گفته شده اند.

حتی شیرین عبادی، برنده جایزه صلح نوبل در سال 2003 نیز در این دام افتاده است. او در سخنرانی خود در اسلو گفت: «من یک زن ایرانی هستم، از نواده کوروش بزرگ، همان فرمانروایی که بیان داشت که نمی خواهد بر مردمی حکومت کند که او را نمی خواهند.»

دانشمندان حیرت زده مانده اند که یک شایعه چگونه خود به خود گسترش می یابد. تا این میزان روشن است که در مرکز این بلوف بزرگ چهره ای ایستاده است که شرق باستان را بیش ار هر کس دیگری به لرزه درآورد. «نبوغ نظامی» (ویزهوفر) کوروش او را تا هند و به مرزهای مصر رساند. او آفریننده کشوری با ابعاد عظیم نوین بود. در اوج قدرت خویش، او صاحب امپراطوری افسانه ای بود که به ثروت خود می بالید. اگرچه در ابتدا همه چیز بسیار ناچیز آغاز گشت. این مرد جوان که فرزند یک پادشاه کوچک بی اهمیت در پارس در جنوب غربی ایران بود، در سال 599 پیش از میلاد بر تخت سلطنت نشست.

یک عمل گرا با شلاق و شیرینی و نه یک بشردوست

حتی در دوران باستان نیز حماسه های عجیب و غریب پیرامون سلسله های حکومتی ساخته و پرداخته می شدند. یکی از آنها می گوید که کوروش در بیابان بزرگ شد و یک سگ به او شیر می داد. از او هیچ تصویر یا تندیس واقعی وجود ندارد.

غرب بسیار زود اراده نیرومند او را حس کرد. او نخست بر ایلامی ها، ملت همسایه خود چیره شد. سپس در سال 550 پیش از میلاد با ماشین جنگی سریع و سربازان خود در زره های برنز بر مادها حمله برد. پس از آن بر آسیای کوچک پیروز شد که در آن صدها هزار یونانی در جوامع کوچک می زیستند. اشراف زاده های «پرینه» به بردگی گرفته شدند.

سردار جنگی برای استراحت از جنگ، به کاخ خود در پاسارگاد باز می گشت، جایی که گرداگرد از باغ های آبیاری شده «پارادایسوس» (پردیس-مترجم) بود. در کاخ نیز او حرم بزرگی داشت. البته او زمان زیادی در آنجا نماند و به زودی دوباره روانه جبهه شد، این بار در افغانستان. در 71 سالگی بود که کارش در جایی در ازبکستان به پایان رسید. نیزه ای به ران او خورد و او سه روز پس از آن درگذشت.

«ویزهوفر» این پادشاه را «عمل گرا» (پراگماتیست) و زیرک در جنگ و هوشمند در سیاست داخلی می خواند که با «سیاست شلاق و شیرینی» به هدف های خود می رسید. او بشردوست (اومانیست) نبود.

البته برخی از هلنی ها از این سردار پیروز خوششان می آمد. هرودوت و اشولس (که هر دو در سال های بعد می زیستند) این رهبر شرقی را به عنوان بخشنده و مهربان می ستودند. در کتاب مقدس نیز او قدیس نام برده می شود چون او گویا به یهودیان اسیر اجازه داده است که به اسراییل بازگردند.

اما تاریخ شناسان مدرن گزارش های این گونه را به عنوان تملق و چاپلوسی افشا ساخته اند. «ویزهوفر» می گوید: «در دوران باستان یک تصویر درخشان از کوروش ساخته شد.» اما در حقیقت او یک حاکم خشن چون دیگران بوده است. ارتش او مناطق مسکونی و مکان های مقدس را غارت می کرد و اشراف شهری را به اسارت می برد.

این که این مرد را بنیان گذار حقوق بشر جا بزنند، تنها می توانست به فکر شاه برسد که خود در سال های 60 دچار دشواری بود. با وجودی که ساواک، پلیس مخفی او، وحشیانه شکنجه می کرد، همه جا در کشور مقاومت شکل می گرفت. گروه های مارکسیستی بمب پرتاب می کردند و ملاها مردم را به مقاومت فرا می خواندند.

این لوح گلی یک خیانت سیاسی فرومایه را جاودانه کرده است

از این رو فرمانروا (شاه) تلاش داشت که خود را به گذشتگان باستانی بچسباند. آن گونه که کوروش در آن زمان پدر ملت بود، «من نیز امروز هستم.» شاه ادعا می کند که «تاریخ پادشاهی ما با بیانیه مشهور کوروش آغاز می شود. این یکی از درخشانی ترین سندهایی است که در باره روح آزادی و برابری در تاریخ بشری یافت می شود.»

اما حقیقت این است: این لوح گلی یک خیانت سیاسی فرومایه را جاودانه ساخته است. آن زمانی که این نوشته در سال 539 پیش از میلاد تدوین می شد، کوروش درگیر دراماتیک ترین بخش زندگی خود بود. او جرات آن را یافته بود که بر امپراطوری جدید بابل، رقیب نیرومند برای تسلط بر خاورمیانه، حمله برد. گستره این دولت تا فلسطین بود و مرکز آن بابل باشکوه بود با برج 91 متری، که تاج آن بود و مرکز دانش و هنر. افزون بر آن این سرزمین پر از سلاح نیز بود. با این وجود این پارسی جرات حمله را یافت. نیروهای او مسیر دجله را پیمودند و نخست اوپیس (Opis) را تسخیر کرده و تمام اسیران را کشتند. سپس به سوی بابل سرازیر شدند. آنجا نبونید، پادشاه پیر 80 ساله پشت دیوار 18 کیلومتری پیرامون شهر سنگر گرفته بود.

در همین زمان روحانیون خدای مردوک در بابل طرح خیانت به سرزمین خود را می ریزند. آنها که از این که پادشاه شان قدرت روحانیون را محدود ساخته بود، عصبانی بودند، به گونه ای نهانی دروازه های شهر را گشودند و نمایندگان پارسیان دشمن را به شهر راه دادند. نبونید به تبعید فرستاده شد و پسرش کشته شد.

سپس تبانی بر سر تسلیم بدون جنگ شهر صورت گرفت. کوروش آزادی همه هموطنان خود را که در جنگ های پیشین به اسارت گرفته شده بودند را خواستار شد . او همچنین تندیس های خدایان را که دزدیده شده بودند را بازپس گرفت.

این بخش ها بودند که از سوی شاه به گونه ای دیگر به عنوان رد عمومی برده داری بازتفسیر شدند. اما در حقیقت کوروش تنها زنجیرهای هم وطنان خود را گشوده بود.

روحانیون برای این خدمت خیانت کارانه پول و زمین دریافت کردند. در پاسخ آنها کوروش را «کبیر» و «عادل» و در اساس او به عنوان کسی که همه جهان را «از نیاز و دشواری رها می سازد»، خواندند.

تنها پس از آن که همه چیز روشن گشته بود، کوروش خود وارد شهر شد. او با اسب خویش از میان دروازه درخشان آبی رنگ «ایشتار» گذشت. زیر پای او شاخه های نی گسترده بودند. سرانجام، آن گونه که در سطر 19 نوشته شده است، مردم اجازه یافتند که «پای او را ببوسند.»

در این لوح به خط میخی هیچ چیز در باره رفرم های عمومی، اخلاقی یا توصیه های بشردوستانه وجود ندارد. «شاودیگ» محقق آن را «قطعه ای پروپاگاند درخشان» می نامد.

اما این شایعه فرمانروای صلح طلب به برکت روحانیون حقه باز ایجاد شد و اکنون پس از ستایش از سوی سازمان ملل متحد این حباب کماکان بزرگتر می شود.

ملاها نیز در این آیین کوروشی همیاری دارند

تازگی ها ملایان نیز در این آیین کوروشی همراهی می کنند. در ماه زوئن موزه بریتانیا (British Museum) در لندن خبر داد که لوح گران بهای اصلی را به تهران امانت می دهد. این لوح اکنون نماد غرور ملی ایرانیان شده اشت.

«گالاس» فاش ساخت که: «حتی چندی پیش از پارلمان آلمان درخواست شده بود که نمونه این لوح را در یک ویترین شیشه ای در پارلمان به نمایش گذارند. این درخواست البته بازپس گرفته شده است. اما خدشه سازی تاریخ متوقف نشده است. با این ستایش منحوس از سوی سازمان ملل متحد، شایعه ای متولد شده است که کماکان تغذیه جدید می یابد.

یک ضرب المثل شرقی می گوید: «یک نادان سنگی را در چاه می اندازد که ده عاقل نمی توانند آن را بیرون آورند.»

* * *

در ادامه !

فایل صوتی مصاحبه رادیو همبستگی با خانم هایده ترابی، حقایقی در مورد کتیبه و پادشاهی کوروش… در این مصاحبه نظر کارشناسی خانم هایده ترابی را می شنویم که از جعلی بودن ترجمه های استوانه کوروش وهمچنین در باره اضافه کردن 14 سطر در زمان محمد رضا شاه پهلوی به منشور کوروش … . برای دانستن حقایقی در باره کتیبه و پادشاهی کورورش به این مصاحبه با دقت گوش کنید:

https://www.youtube.com/watch?v=K-LatHEed0I

اخبار 16 آذر، روز دانشجو 1398

اخبار 16 آذر، روز دانشجو

تحمع اعتراض‌‏آميز تعدادي از دانشجويان دانشگاه تهران دقايقي پيش به پايان رسيد
دو شنبه 16 آذر ۱۳۸۳ – 6 دسامبر ۲۰۰۴‏
تعدادي از دانشجويان دانشگاه تهران پس از برگزاري تريبون آزادي كه به همت انجمن اسلامي اين دانشگاه برگزار شده بود ، با حركت به سمت درب اصلي دانشگاه تهران ، تجمع اعتراض آميزي را آغاز كردند .
به گزارش خبرنگار “ايلنا” , در اين تجمع كه بيش از 150 دانشجويان حضور داشتند , دانشجويان ضمن بيان خواسته‌‏ها و مطالبات صنفي خود ، شعارهايي را سر مي‌‏دادند .
«رفراندم , رفراندم اين شعار مردم» , «زنداني سياسي آزاد بايد گردد» , «مرگ بر استبداد» , «چه كابل ,‌‏چه تهران مرگ بر طالبان» , «ملت , دانشجو , اتحاد , اتحاد» ,« دانشجو مي‌‏ميرد , ‌‏ذلت نمي‌‏پذيرد» , « حراست دانشگاه , خجالت خجالت», « حراست دانشگاه تسليت , تسليت » , «فروهر ، راهت ادامه دارد‌‏» , از جمله شعارهاي مطروحه در اين تجمع اعتراض‌‏آميز بود.
بر اساس اين گزارش ؛ در ادامه برگزاري اين تجمع اعتراض‌‏آميز دانشجويان معترض ، درب اصلي دانشگاه تهران را شكستند ، اما با دخالت حراست دانشگاه ، دانشجويان به سمت داخل دانشگاه هدايت شدند.
در پايان اين تجمع اعتراض‌‏آميز يكي از دانشجويان با اعلام اين‌‏كه “تحصن يك روزه به درد نمي‌‏خورد بلكه دانشجويان بايد روي به ايجاد تشكل‌‏ بياورند و آرمان‌‏ خود را با جنبش عدالت‌‏خواه روز به روز استحكام ببخشند” ، به اين تجمع پايان بخشيد .
گفتني است ؛ حضور مأمورين نيروي انتظامي پشت درب اصلي دانشگاه مشهود بود.
در هنگام مخابره اين خبر اوضاع در مقابل سر در دانشگاه تهران و خيابان‌‏هاي اطراف ، آرام گزارش شده است .
دبير كميته دانشجويان دفاع از حقوق زندانيان سياسي بازداشت شد
شيوا نظرآهاري ؛ دبير كميته دانشجويان دفاع از حقوق زندانيان سياسي ، صبح امروز بازداشت شد.
شهره نظرآهاري ؛ خواهر اين بازداشت شده در تماس با خبرنگار “ايلنا” با اعلام اين مطلب ، گفت : ساعت 8 صبح ، خواهرم هنگام مراجعه به دانشگاه صدرا ، توسط عده‌‏اي كه لباس شخصي پوشيده بودند ، بازداشت شد .وي افزود : تا اين لحظه هيچ خبري از خواهرم و همچنين محل نگهداري وي ، نداريم.

تجمع و تريبون آزاد دانشجويي به مناسبت روز دانشجو در دانشگاه اميركبير برگزار شد
تجمع و تريبون آزاد دانشجويي به مناسبت روز دانشجو از سوي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اميركبير در اين دانشگاه برگزار شد.
به گزارش “ايلنا” ، علي كميجاني ؛ عضو شوراي مركزي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه اميركبير با حضور در اين تريبون ، ضمن قدرداني از حضور دانشجويان در صحن دانشگاه ، گفت : مقصود ما از حضور در اين مكان گراميداشت روز دانشجوست ، دانشگاه در كشورهاي در حال توسعه نماد تحول‌‏خواهي است و دانشجويان همواره روند تحول‌‏خواهي كشور را دنبال كرده چه مي‌‏كنند و دانشگاهيان به خاطر شرايط خاص اجتماعي و منزلتي در دانشگاه همواره نيروهاي آوانگاردي در جريان تحولات كشور هستند .
وي افزود : اكنون اربابان استبداد در جامعه ما هجمه‌‏اي به دانشگاهيان را آغاز كرده‌‏اند و دانشگاه را به مركز فساد متهم كرده‌‏اند و بجاست كه دانشگاهيان حركتي منسجم در مقابل اين روند آغاز كنند ، چرا كه هدف اين روند تسخير دانشگاه است .
كميجاني تأكيد كرد : كاركردهاي دانشگاه در زماني كه ساختار قدرت با مترجمان توسعه و تجدد ناسازگار است ، قطعاً با نقد قدرت است كه كشور به توسعه دست مي‌‏يابد كه هر نقدي زندان را به دنبال نداشته باشد .
در ادامه اين برنامه محمد رضايي ؛ مدير مسئول نشريه دانشجويي موج نو ، گفت : سه آذر اهورايي كه در روز 16 آذر به شهادت رسيدند ، با خون خود جاني دوباره به درخت دانشجويي بخشيدند .
رضايي ابراز تأسف كرد : قدرت چشم كساني را كه در مقابل ملي ايستاده بودند را گرفت ، تا جاييكه قتل‌‏هاي زنجيره‌‏اي به راه انداختند و در تير 1378 قصد از ميان بردن جنبش دانشجويي را داشتند و ما اگر 16 آذر 1332 را نديديم ، واقعه 18 تير 1378 را ديديم .
در بخشي از اين برنامه حميد جعفريان ؛ عضو شوراي صنعتي دانشكده برق به قرائت بيانيه شوراي صنفي به مناسبت روز 16 آذر پرداخت.
در بخشي از اين بيانيه آمده است : روز 16 آذر ، نماد ايستادگي زور در مقابل فكر است كه استبداد كمر همت به در هم ريختن قلم و قلمدان بوده است . وقايعي نظير 16 آذر باعث هوشمندي دانشجويان شد تا دوست و دشمن را بشناسند و دانشجويان فرصت يافتند كه بشناسند كساني را كه به خاطر رياست ، لبه‌‏هاي تيغ را بر جنبش دانشجويي فرود آوردند .
در اين بيانيه تأكيد شده است : حداقل فايده يادآوري 16 آذر اين است كه ما با مقايسه خود با گذشتگان‌‏مان بدانيم كه رسالتي غير از مدرك گرفتن هم داريم.
در بخشي ديگري از اين برنامه ، متين مشكين ؛ عضو انجمن اسلامي دانشجويان اين دانشگاه ، گفت : اكنون كه ما اينجا جمع هستيم ، آقاي خاتمي در دانشگاه تهران در حال پاسخگويي به سوالات دانشجويان هستند ، من از ايشان سوال مي‌‏كنم كه بعد از چندين سال ، آيا اصلاً پاسخي براي سئوالات دانشجويان دارند.
وي افزود : ما اكنون در انجمن اسلامي تمام تلاش خود را براي تقويت پايه‌‏هاي تئوريك و فكري اعضاي انجمن اسلامي معطوف كرده‌‏ايم و براي تحقق ضرورت‌‏هايي نظير استقلال دانشگاه و انتخاب رئيس دانشگاه توسط اعضاي هيأت علمي تلاش مي‌‏كنيم .
عضو انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه امير كبير در ادامه ابراز تأسف كرد : در سال‌‏هاي اخير نوعي دين‌‏گريزي در ميان دانشجويان به وجود آمده است و همگي دليل عقب ماندگي را ، دين معرفي مي‌‏كنند ، اما من معتقدم مشكل اساسي ما عدم اجراي صحيح دين است . اين دين همه چيز را براي همه كس گفته است . اين دين ظلم نكردن و ظلم نپذيرفتن را به حاكمان و به مردم سفارش كرده است . در قرآن بارها تاكيد شد كه مال و اختيار خود را به دست افراد نادان ندهيد .
گفتني است ، در اين مراسم كه نوريان ؛ مدير كل فرهنگي و رضايي ؛ مديركل دانشجويي دانشگاه اميركبير حضور داشتند . دانشجويان شركت كننده خواستار رسيدگي و پيگيري به مطالبات آنان از سوي مديريت دانشگاه شدند .

از برگزاري برنامه بزرگداشت روز دانشجو در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي جلوگيري شد
دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي از لغو برنامه بزرگداشت روز دانشجو در اين دانشكده خبر داد .
مرتضي اسدي در گفت‌‏وگو با خبرنگار “ايلنا” با اعلام اين خبر ، گفت : عليرغم حضور حبيب‌‏لله پيمان ؛ سخنران برنامه امروز انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده علوم اجتماعي در اين دانشكده , از برگزاري برنامه گراميداشت روز دانشجو از سوي هيأت نظارت دانشگاه ممانعت به عمل آمد .

گزارش خبرنگار “ايلنا” از حاشيه مراسم سخنراني سيد محمد خاتمي در دانشگاه تهران
مراسم بزرگداشت 16 آذر روز دانشجو با سخنراني محمد خاتمي رييس جمهوري و با حضور جمع كثيري از دانشجويان در دانشكده فني دانشگاه تهران برگزار شد.

به گزارش خبرنگار “ايلنا” اين مراسم در حالي برگزار شد كه تعداد زيادي از دانشجويان موفق به حضور در سالن شهيد چمران دانشكده فني دانشگاه تهران نشدند و در در راهروهاي دانشكده فني و محوطه اطراف اين دانشكده تجمع كردند . اين تعداد از دانشجويان از طريق سيستم‌‏هاي صوتي سخنان خاتمي و دانشجويان درون سالن شهيد چمران را مي شنيند .
بر اساس اين گزارش ممانعت انتظامات سالن چمران از ورود دانشجويان به اين سالن سبب درگيري بين دانشجويان و مسوولان انتظامات شد كه در پي اين درگيري تعدادي از دانشجويان مجروح شدند و شيشه‌‏هاي در ورودي دانشكده فني دانشگاه تهران شكست .
اعتراض دانشجويان داخل سالن شهيد چمران به اين اقدام و اعتراض به حضور گزينشي عده‌‏اي از دانشجويان حاضر در سالن و همينطور عدم گنجايش كافي سالن براي حضور همه دانشجويان ، روند جلسه را با اخلال مواجه كرد ، به طوري كه در ابتداي اين جلسه اعتراض دانشجويان حاضر در سالن چندين بار سخنان خاتمي ؛ رييس جمهور و دانشجوياني كه به عنوان نمايندگان تشكل‌‏هاي دانشجويي سخن گفتند را قطع كرد .

دانشجويان با دادن شعار “خاتمي ؛ عدالت “، خواهان ورود دانشجويان بيرون سالن شدند كه در پي اين اعتراض‌‏ها خاتمي از مسولان انتظامات سالن خواست اجازه ورود ساير دانشجويان كه به درون سالن داده شود و ضمن عذرخواهي از دانشجوياني كه به دليل ظرفيت كم سالن نمي‌‏توانند به درون سالن بيايند و در پاسخ به شعار “خاتمي؛ بيا بيرون” ، گفت : پس از پايان سخنراني براي ديدار با دانشجويان بيرون مي‌‏روم .
همچنين خاتمي گفت : اگر در بيرون سالن به شأن دانشجويان توهين شده است از همه دانشجويان عذر مي‌‏خواهم .
در پي اين سخنان رييس‌‏جمهوري جلسه ادامه يافت و نمايندگان انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران ، بسيج دانشجويي ، كانون نوانديشان جوان ، انجمن صنفي دانشجويان و دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده فني دانشگاه تهران ، سخنراني كردند.
سخنان اين نمايندگان نيز بارها به سبب واكنش دانشجويان حاضر در درون و بيرون سالن شهيد چمران دانشكده فني قطع شد .
دانشجويان نسبت به سخنان نماينده بسيج دانشجويي مبني بر اينكه در دانشگاه‌‏ها همواره بسيجيان مظلوم واقع شدند ، واكنش نشان دادند .
دانشجويان همچنين سخنان نماينده كانون نوانديشان جوان را كه از خاتمي انتقاد مي‌‏كرد كه چرا در طول دوران رياست‌‏جمهوريش همچون اميركبير و مصدق عمل نكرد و در مقابل كساني كه مخالف حركت دموكراسي‌‏خواهانه مردم بودند ، نايستاد با شعار “درود بر مصدق” وي را همراهي كردند.
پس از سخنان نمايندگان تشكل‌‏هاي دانشجويي ، هنگامي كه خاتمي قصد آغاز سخنانش را داشت و در حالي كه اكثر دانشجويان حاضر در سالن شهيد چمران با كف زدن منتظر سخن گفتن خاتمي بودند ، عده‌‏اي با سر دادن شعارهايي مانع سخن گفتن خاتمي شدند كه خاتمي خطاب به آنها گفت : هر كس نمي‌‏خواهد سخنان من را بشنوند از سالن خارج شود .
خاتمي در اين هنگام در واكنش به شعار برخي از دانشجويان با اين مضمون ، “همش حرف ، همش حرف” ، گفت : بعد از من كساني مي‌‏آيند كه عمل خواهند كرد و شما هم نتيجه عملشان را خواهيد ديد .
پس از پايان سخنان خاتمي ، دانشجويان در محوطه اطراف دانشگاه تهران تجمع كردند كه تا لحظه ارسال اين خبر همچنان در اين محل حضور دارند .
گقتني است در حاشيه اين مراسم ، شعارهايي كه دانشجويان در اين مراسم سردادند به اين قرار است ؛
زنداني سياسي آزاد بايد گردد
اي دولت پاسخگو ؛ پاسخ كو ، پاسخ كو
رفراندم،رفراندم اين است شعار مردم
درود بر مصدق
همچنين پلاكاردهايي متعددي در دست دانشجويان بود . در بر روي برخي از آنها توشه شده بود ، ” نان و آزادي براي همه ، استاده‌‏ام چون شمع مترسان از آتشم” ، همچنين سرود يار دبستاني و اي ايران توسط دانشجويان خوانده شد .

تحصن دانشجويان دانشكده كشاورزي دانشگاه شيراز وارد سومين روز خود شد و دانشجويان همچنان از رفتن به كلاسها خودداري مي‌كنند.
روشن ضمير، دبير انجمن اسلامي دانشجويان دانشكده كشاورزي در گفت‌وگو با خبرنگار صنفي آموزشي خبرگزاري دانشجويان ايران منطقه فارس با بيان اين خبر، گفت: قرار بود رييس دانشگاه شيراز براي صحبت به دانشكده بيايد كه به جاي وي، معاون دانشگاه آمد و در حال حاضر نيز با دانشجويان در حال گفت‌وگو است.
وي با بيان اينكه مشكلات دانشگاه و دانشكده وسيع و متنوع است و مسائل آموزشي،‌ صنفي و سياسي را در بر مي‌گيرد، افزود: رياست دانشگاه نبايد از پاسخ گويي به دانشجويان و حضور در دانشكده خودداري كند.
دانشجويان كشاورزي دانشگاه شيراز روز گذشته در يك اين تريبون آزاد اعلام كردند براي حل مشكلات خود راهي جز تحصن نداشتيم و اين تحصن را حداقل تا روز دانشجو ادامه خواهيم داد و پس از آن با توجه به پاسخگويي مسئولين تصميم خواهيم گرفت.

برگرفته از

http://www.iransocialforum.org/public/04120701.htm

دربارۀ خوش‌بینی و بدبینی، دربارۀ سدۀ بیستم و بسیاری چیزهایِ دیگر

!Dum spiro spero

(تا زند‌گی هست، امید هست!)…

اگر از ستارگان آسمان بودم، یک ‌سره با بی ‌اعتنایی بر ین كُرۀ تیره‌ روزِ گَرد گرفته و چرک ‌آلود، می ‌نگریستم … بر نیک و بد به‌ یکسان می ‌تابیدم.

اما انسان ام من. تاریخِ جهان كه برایِ تو ای یاوه ‌گویِ بی اعتنایِ دانش، ای حساب دارِ ابدیت، تنها لحظه‌ای ناچیز در ترازوی زمان به نظر می ‌آید، برایِ من همه ‌چیز است. در هر دم‌ زدن بایستی برایِ آینده مبارزه كنم؛ آیندۀ تابناكی كه در آن انسان – نیرومند و زیبا- می ‌خواهد سرورِ جریانِ بی ‌هدفِ تاریخ اش بشود و راه ببردش به افقِ بی کرانِ زیبیی، لذت و شادكامی!…

سدۀ نوزدهم، بسیاری از آمالِ انسانی را بر‌آورده كرد و بسیاری دیگر را ناكام گذاشت تا شانه هایِ سدۀ بیستم را سنگین كند. انسانِ خوش‌بین چون با چنین واقعیتِ بی رحمی رو به‌ رو ‌شد، فریاد ‌كشید: «چه! در آستانۀ سدۀ بیستم هستیم و چنین جهانی!؟» و آن ‌گاه آن چیزها را كه با شگفتی از آینده ای هماهنگ تصویر می ‌كرد، به سدۀ بیستم وا نهاد.

و اینک سدۀ بیستم!

تا ببینیم از همین آغاز با خود چه همراه آورده است؟

در فرانسه: بادهایِ زهرآلودِ نفرتِ نژادی (ماجرایِ دِریفوس). در استرالیا: مشاجره‌هایِ ناسیونالیستی. در آفریقایِ جنوبی: درد و رنجِ مردمانی كوچک كه به دستِ غول‌ها از پا در می ‌آیند (جنگِ بوئرها ـ سفید پوست‌هایِ كشاورزِ مهاجر به آفریقایِ جنوبی -با سیاهانِ بومی كه به تشكیلِ دولتِ آپارتید انجامید. م.). در خودِ ایسلندِ «آزاد»: سرودهایِ پیروزمندانۀ حرص و آزِ سوءاستفاده چی ‌هایِ شووینیست. آشفتگی ‌هایِ دراماتیک در شرق. شورش‌هایِ توده‌هایِ از گرسنگی ‌در حالِ ‌مرگ در ایتالیا، در بلغارستان، در رومانی و … نفرت و كشتار، قحطی و خون …

انگار كه سدۀ بیستم، این سدۀ تازه، این تازه ‌از راه ‌رسیدۀ هراس آور، در پیچ ‌و خمِ همین لحظه‌هایِ آغازینِ سربرآوردن‌اش، می ‌خواهد انسانِ امیدوار را در بدبینی ‌ای مطلق و نیروانای تازه غرقه كند، گویی در رگبارِ آتش و در هیاهویِ تفنگ‌ها می ‌غرد:

مرده ‌باد اوتوپیا! مرده ‌باد باور! مرده‌ باد عشق! مرده‌ باد امید!

تسلیم شو، رؤیابینِ مفلوک! این ‌جا من ‌ام، سدۀ بیستمی كه چشم به راه‌اش داشتی، «آیندۀ» تو!

فریاد می ‌زند اما انسانِ امیدوار، انسانِ تحقیرشده، كه: نه! تو تنها لحظه ای گذرا هستی، لحظه ای گذرا!

لئون تروتسكی، ۱۹۰۱

آرشیو لئون تروتسکی

گفتند پرنده مردنی است ،
پرواز را به یاد آور !
دیدیم فوج فوج پرنده را به مسلخگاه همی بردند
بی آنکه پروازی بیاموزیم !

در خلیج فارس چه می گذرد؟

“تامین امنیت” کشتی رانی یا “بحران افروزی مدیریت شده” بررسی پیش زمینه و رویدادهای جاری و ماهیت بازیگران بحران خلیج فارس نشان می دهد که به رغم تمام ادعاهای رسمی در ارتباط با رویدادهای جاری نظیر هدف آمریکا برای “فشار حداکثری بر جمهوری اسلامی” و غیره، وضعیت کنونی در منطقه خلیج فارس حاصل یک بحران افروزی آشکار ولی مدیریت شده از سوی امپریالیسم آمریکاست که با یاری گرفتن از عملکردهای نیروی پیاده نظام خود در منطقه یعنی جمهوری اسلامی امکان پذیر شده است. بحران کنونی خلیج عرصه جدیدی از تنشهای قدرتهای بزرگ امپریالیستی در سطح بین المللی ست که هم اکنون با سیاستهای توسعه طلبانه و جنگ سالارانه آمریکا به بهانه عدم تامین منافع آمریکا مشحون شده است. در نتیجه با توجه به قدرت اهریمنی ای که در ورای این بحران افروزی متمرکز شده احتمال این که مردم منطقه شاهد پایان سریع و کوتاه مدت این بحران باشند ضعیف به نظر می رسد…

در هفته های های اخیر با تداوم و تشدید بحران در خلیج فارس، رویدادهای مربوط به این بحران هر چه بیشتر در مرکز ثقل توجه افکار عمومی مردم جهان قرار گرفته اند. اکنون روزی نیست که در پرتو سیاستهای ضد مردمی و تنش آفرینانه دولت آمریکا و رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسالمی در این منطقه -که مکمل یکدیگر هستند- اخبار نگران کننده ای راجع به رشد خطر یک جنگ ویرانگر دیگر در خاورمیانه از سوی خبرگزاری ها انتشار نیابد.
مجموعه این اقدامات، از تشدید سیاست ضد مردمی تحریمهای آمریکا تا خروج از برجام گرفته تا تهدید به بستن تنگه هرمز و انفجار مشکوک کشتی های نفتکش و تجاری و لوله های نفتی در منطقه، از سرنگونی پهباد آمریکایی و اعزام 1500 نیروی نظامی و ناوگان دریایی آمریکایی و انگلیسی به منطقه گرفته تا توقیف نفتکشهای ایرانی و انگلیسی توسط بازیگران این بحران، همه و همه شرایط تهدید کننده و خوف آوری نظیر احتمال شعله ور شدن یک جنگ مهیب را شکل داده که ده ها میلیون تن از مردم منطقه و بویژه توده های تحت ستم ایران، با هراس و نگرانی آن را دنبال می کنند.

آنچه که به تصویر فوق ابعاد نگران کننده تری می دهد این است که در نتیجۀ سیاستهای توسعه طلبانه دولت آمریکا به سردمداری دار و دستۀ ترامپ و نقش آفرینی ها و ماجراجویی های ضد منافع ملی مردم ایران از سوی جمهوری اسالمی که در همان راستا هستند، دامنۀ بحران خلیج فارس، از آبهای این منطقه فراتر رفته و موج های تندی را نیز در سطح سیاست بین المللی و در میان قدرتهای بزرگ امپریالیستی ایجاد کرده که به دالیل اقتصادی و سیاسی دارای منافع استراتژیک غارتگرانه قابل توجهی در این منطقه می باشند. بر بستر این اوضاع، ما شاهد بروز آشکار تنشهای چند گانۀ فی مابین قدرتهای جهانی هستیم که در یک طرف آنها امپریالیسم آمریکا با شعار “اول آمریکا”ی دولت ترامپ و در سوی دیگر آن قدرتهای امپریالیستی دیگر نظیر چین و اروپا و روسیه قرار دارند که با اعتراض نظاره گر تاخت و تازهای نظامی آشکارا زورگویانه “ارباب بزرگ” در خلیج فارس، تهدید تحریم رقبا و به موازات آن درخواستهای پی در پی امپریالیسم آمریکا برای “پرداخت” صورت حسابهای ماشین نظامی عظیم آمریکا و یا تشکیل یک “ائتالف بین المللی ” به منظور “تامین امنیت کشتیرانی ” در خلیج فارس و در واقع باج گیری بیشتر ترامپ از رقبا و شرکاء هستند. این بحران به رغم ادعاهای گوناگون طرفین آن، در واقعیت امر بی تردید برای توجیه سیاستهای جنگ طلبانه آمریکا فضای جدیدی ایجاد کرده است و به این دولت امکان داده تا با دستاویز پروژه “تامین امنیت کشتیرانی” در خلیج و دعوت برای ایجاد یک ائتالف بزرگ زیر رهبری خود، بر نقش پلیس بین المللی خویش تاکید نماید.

خلیج فارس امروز با حضور نظامی مستقیم تعداد بیشتری از دول امپریالیستی ذی نفع، هر چه بیشتر به یکی از عرصه های کشمکش و نمایش قدرت بین قدرتهای سلطه گر جهانی تبدیل شده است. این واقعیات نشان می دهند که مساله آمریکا در بحران اخیر به هیچ وجه منحصر به یک موضوع محدود و آن هم جمهوری اسالمی و یا تغییر “رفتار” آن نیست. مساله بر سر نمود بزرگی از تضادها و تنشها بین قدرتهای بزرگ جهانی ست که در حالی که در یک بحران عمیق اقتصادی دست و پا می زنند، به دلیل تحریکات و تعرضات آمریکا، در تمام عرصه های اقتصادی و تجاری، معاهدات بین المللی، توافقات نظامی، سیاستهای محیط زیستی و … به جان یکدیگرافتاده اند و جمهوری اسالمی با توجه به نقشی که برای امپریالیستها بازی می کند، عرصه بروز این تنشها بوده و در معرض تاثیرات آنها قرار دارد. در چنین شرایطی با توجه به این واقعیت که در سالهای اخیر، آمریکا و سایر قدرتهای امپریالیستی نظیر روسیه و آلمان به تدریج با بهره گیری از خدمات ضد خلقی مشتی از رژیمهای وابسته و مزدور در منطقه، از جمهوری اسالمی و عربستان گرفته تا قطر و امارات و کویت و بحرین، و فروش صد ها میلیارد دالر از پیشرفته ترین سالح ها و ابزار جنگی، خلیج فارس را به یک انبار باروت هر لحظه آماده اشتعال تبدیل کرده اند می توان پیش بینی نمود که تداوم سیاستهای جاری و تعمیق بحران کنونی، و انباشت تضادهای ناشی از آن، چه عواقب ویرانگری بر حیات تمامی توده های ستمدیده این منطقه خواهد گذارد.

شکی نیست که اوضاع نگران کننده فعلی، به گونه ای اجتناب ناپذیر عواقب اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و روحی بسیار وحشتناکی بر حیات و هستی توده های تحت ستم کشور ما گذارده است. توده ها شاهد و نگرانند که در اثر سیاستهای غارتگرانه و فاجعه بار سرمایه داران حاکم و رژیم ضد خلقی جمهوری اسالمی که کشور ما را در خط مقدم این بحران قرار داده، تداوم این بحران و احتمال گسترش آن بسوی یک درگیری خانمانسوز چه فشار بزرگی بر حیات و هستی آنها وارد می سازد. آنهم در شرایطی که بدون وجود این بحران هم کمرشان در زیر بار گرانی و تورم و فقر و فالکت و سرکوب دیکتاتوری حاکم خم شده است.

در پرتو چنین اوضاع حساسی سئوالی که این روزها به طور طبیعی افکار عمومی و به ویژه ذهن کارگران و توده های ستمدیده را به خود جلب کرده عبارت از این است که در ورای این رویدادها در حقیقت در خلیج
فارس چه می گذرد؟ ماهیت بحران کنونی چیست و بر بستر این بحران آیا ما بزودی شاهد بروز یک جنگ ویرانگر بزرگ دیگر خواهیم بود؟ یا باید در نظر داشت که دولت آمریکا تاکید دارد که خواهان حمله به ایران و جنگ نمی باشد؟ و اگر جنگی در میان نیست، بازیگران این بحرا ِن آشکارا مدیریت شده، در صدد پیشبرد چه سیاستهایی و دستیابی به کدام اهداف بوده و این سیاستها منافع چه نیروها و یا قدرتهایی را تامین می کنند؟

برای پاسخ به این سئوالات، قبل از هر چیز باید بر دو تجربه اساسی مبارزات مردم ما در پرتو چهل سال حاکمیت سیاه جمهوری اسالمی و رابطۀ واقعی و نه ادعایی آن با امپریالیستها و بویژه امپریالیسم آمریکا تاکید گذارد.تجربه نخست این است که بحران کنونی، استثنایی در این حقیقت ایجاد نمی کند که در سیاست، نه ادعاهای طرفین منازعه، بلکه آن خطوط و اقداماتی باید محور توجه و بررسی قرار گیرند که در عمل به پیش می روند و منافع مشخصی را برای طراحان و مجریان آن سیاستها برآورده می کنند. بدون درک این حقیقت نمی توان کمترین گام موثری در توضیح بحران کنونی برداشت. (1)همه می دانند که تشدید تنش در منطقه خلیج فارس و در روابط بین آمریکا با جمهوری اسالمی و به جلو راندن گزینه احتمال حمله نظامی و “جنگ”، به دنبال خروج یک جانبه و فاقد هر گونه مشروعیت دولت ترامپ از توافق موسوم به برجام اتفاق افتاد. توافقی که تا زمان انعقاد آن، سران جمهوری اسالمی در جریان برنامه هسته ای خود میلیارد ها دالر از دارایی های مردم ایران را به جیب انحصارات و کمپانی های امپریالیستی ریختند و در همان حال پروژه اتمی آنها سیل فروش میلیاردها دالر سالح های مرگبار آمریکایی و … را به اردوی شیوخ مزدور منطقه سرازیر نمود و در عوض، آوار اقتصادی و سیاسی ناشی از این هزینه های گزاف و تحریمهای کمر شکن آمریکا و شرکاء بار دیگر از کانال رژیم وابسته و فاسد جمهوری اسالمی بر سر کارگران و زحمتکشان ایران سرشکن گشت. درجریان خروج آمریکا از توافقنامه برجام، که تا امروز با اعتراض سایر قدرتهای ذی نفع در این توافق نامه از اتحادیه اروپا گرفته تا چین و روسیه مواجه شده، ترامپ آن را “بدترین” توافق خواند و با تغییر ریل سیاست دولتش، مدعی شد که با بازگرداندن تحریمهای پیش از برجام و همچنین اعمال تحریمهای ثانویه علیه ناقضان سیاست جدید آمریکا، در صدد اعمال  سیاست “فشار حداکثری” برای رساندن صادرات نفت جمهوری اسالمی به صفر و بازگردادن این رژیم به میز مذاکره برای رسیدن به یک توافق “خوب” مورد نظر آمریکاست. اینها برخی از ادعاهای دولت آمریکا در توجیه سیاست و اقدامات ضد خلقی کنونی اش می باشند.بی تردید اعمال تحریمهای جدید دولت آمریکا عالوه بر همه مصائبی که بر مردم ایران تحمیل کرده، تاکنون فشار بسیار سنگینی را بر رژیم وابسته جمهوری اسالمی برای مدیریت نظام وارد آورده است و با توجه به نفرت شدید توده های به جان آمده از مسببین این اوضاع، این رژیم را به وضعیت دشواری بازگردانده که شبیه دوره 8 سال جنگ ارتجاعی با عراق و یا دورۀ تحریمهای پیشا برجام است. اما همانطور که تاکید شد بار ضد خلقی و هزینه های اصلی این تحریمهای امپریالیستی را کارگران گرسنه و توده های ستمدیده ای می پردازند که با توجه به رکود اقتصادی وحشتناک و بیکاری و گرانی سرسام آور، اکنون باید فشار مرگبار این تحریمها و عواقب آن را نیز به گرده بکشند؛ آنهم درست در شرایطی که تحریمهای کنونی فضایی را بوجود آورده که سرمایه داران وابسته و خونخوار حاکم و کارفرمایان دولتی، جیبهای خود را از بابت تداوم این وضع و از طریق استثمار مضاعف کارگران و زحمتکشان هر چه بیشتر پر می کنند.از طرف دیگر، مقایسه گفتار و ادعاهای دولت آمریکا با رفتار واقعی آن در عمل نشان می دهد که هدف اصلی امپریالیسم آمریکا از تداوم و افزایش تنشهای جاری با رژیم وابسته جمهوری اسالمی، صر ِف خود این حکومت نیست بلکه بحران سازی مدیریت شده برای رسیدن به اهداف خود می باشد. برای نمونه با اینکه بخشی از رسانه های امپریالیستی بر طبل جنگ می کوبند و فضایی ایجاد می کنند که ناظران و افکار عمومی هر لحظه در انتظار حمله نظامی برای سرنگون کردن این رژیم “یاغی” و “تروریست” و “بنیاد گرای اسالمی” از سوی امپریالیسم امریکا به سر می برند، شاهد بودیم که وزیر خارجه آمریکادر دیدار خود با مقامات روسی و مذاکره حول “مسایل خاورمیانه” در 24 اردیبهشت ماه سال جاری، تاکید کرد که “خواستار جنگ با ایران نیستیم اما به آنها گفتیم اگر اقدامی علیه آمریکا و منافع ما انجام دهند، واکنش نشان می دهیم”. اما درست در همان زمان، به رغم ادعای “انفجار” چهار کشتی به دست سپاه پاسداران، به رغم سرنگونی پهباد آمریکایی توسط جمهوری اسالمی، به رغم توقیف کشتی انگلیسی توسط این رژیم، )یعنی اعمالی که در موارد دروغ و راست مشابه گذشته، هر کدام شان به تنهائی دستاویز قدرتمندی برای دولت آمریکا به منظور توجیه سیاست جنگ و “رژیم چنج”بود( دولت آمریکا هر بار پس از اوج گیری بحران و به راه افتادن موجی از تهدید علیه مقامات جمهوری اسالمی، فتیله جنگ را به بهانه ای پایین می کشد و به رژیم و همچنین اپوزیسیون پرو امپریالیست خاطر نشان می سازد که هدف اقداماتش نه “رژیم چنج” بلکه حفط این حکومت تبهکار و به اصطالح تغییر رفتار جمهوری اسالمی ست. در تداوم این خط، ترامپ حتی عنوان می کند که با همین “رهبران فعلی جمهوری اسالمی” هم قادر به کنار آمدن و مذاکره و (در نتیجه حفظ رژیم) است.مثال روشن دیگری از تبلیغات متناقض آمریکا به مساله تشدید تحریمها و بویژه در حوزۀ انرژی ست که بقا و کارکرد هر دولتی در ایران اساسا به آن وابسته است. آمریکا از سیاست به “صفر” رساندن صادرات نفت جمهوری اسالمی سخن می گوید، اما در عمل، خود دولت ترامپ، با ایجاد معافیتهای محدود علنی و بویژه از طریق رژیم وابسته خود در عراق، (که برای جمهوری اسالمی یک شریک مهم و استراتژیک است) کانالهایی را ایجاد کرده که هم اکنون نیز به طور رسمی با صدور صد ها هزار بشکه در روز ( بنا به برخی گزارشات تا 400 هزار بشکه در روز) به جمهوری اسالمی امکان تنفس و جلوگیری از فروپاشی آن در اثر بحران جاری را داده است. با درک ایجاد همین کانالهای تنفسی ست که رهبر جنایتکار جمهوری اسالمی تاکید می کند “هر چقدر بخواهیم نفت می فروشیم” و برای دادن چشم انداز به کارگزاران بزدل و فاسد حکومتش تاکید می کند که نه “جنگی” در میان خواهد بود و نه “مذاکره” ای. البته وی درست زمانی این سخنان را بر زبان می راند که بنا به گزارشات منتشره، مقامات آمریکایی و کاربه دستان حکومت او به طور روزمره از کانالهای مستقیم و غیر مستقیم با آمریکائیان در ارتباط بوده و مشغول “مذاکره” هستند. این امر، مبین چشم انداز داده شده به خامنه ای، این مهره تبهکار در مورد تداوم وضع موجود و کوتاه نبودن عمر بحران کنونی از سوی مدیران و کنترل کنندگان آن می باشد.در این حال به نقل از رویترز اخباری به بیرون درز پیدا می کند که نمایانگر صدور 11 میلیون بشکه نفت توسط جمهوری اسالمی تنها در ماه جوالی 2019 به خریداران چینی بوده است. مطابق همین گزارش مقامات آمریکایی “تخمین” می زنند که هم اکنون 70 درصد نفت صادراتی ایران به چین و سی درصد هم به سوریه صادر می شود.از سوی دیگر یکی از نتایج فوری سیاست تحریم، پر کردن خالء ناشی از عدم فروش نفت ایران به حجم سابق توسط صادر کنندگان جدید می باشد و تعجبی ندارد اگر گفته شود که دولت آمریکا یکی از آنهاست. به طور مثال در مورد کره جنوبی اعالم شده که این مشتری ثابت نفت ایران هم اکنون، 200 هزار بشکه نفت وارداتی روزانۀ خود را از آمریکا و کویت (یعنی باز هم شرکتهای نفتی آمریکایی) تامین میکند. در اثر سیاست تحریم نفت ایران از طرف آمریکا هم اکنون بنا به برخی دیگر از گزارشات از جمله گزارش شرکت “کپلر”) یکی از شرکتهای ردیابی نفتکشها( تا ماه ژوییه امسال 111 میلیون بشکه نفت بدون مشتری ) و در نتیجه ارزان( جمهوری اسالمی در نقاط مختلف در خلیج فارس و چین انبار شده است. روشن است که درست به دلیل وابستگی جمهوری اسالمی به امپریالیستها، این حجم از نفت، از طریق فوق ارزان فروشی ثروتهای ملی مردم ما توسط رژیم و یا با “دور زدن تحریمها” چوب حراج خورده و از انبارهای بزرگترین دولتها و شرکتهای نفتی امپریالیستی سر در می آورند و در مقابل، کمی هم از بابت این حراج های “ناصرالدین شاهی” به طور اولی برای حفظ و تضمین قدرت سرکوب توده های گرسنه و به جان آمده توسط حکومت و یا برای مصرف در بقیه عرصه های خدمات رژیم به سرمایه داران جهانی در نقاطی نظیر لبنان و سوریه و عراق به این نظام بحرانی تزریق می گردد. در اینجا دیگر وارد بررسی بقیه ادعاهای دولت ترامپ و از جمله گویا “پشتیبانی” آمریکا و “کمک” و “آرزوی” آنان برای برقراری “آزادی و دمکراسی” برای “مردم” به جان آمده ایران نمی شویم. چرا که هر عقل سلیم می بیند که درست در حالی که رژیم جمهوری اسالمی، این رژیم “تروریست” و “ناقض حقوق بشر” و … با عمیق ترین امواج نفرت و مبارزات توده ای روبروست، تمامی دستگاه های تبلیغاتی امپریالیستها شبانه روز در کارند تا با تزریق راه حل های سازشکارانه و رفرمیستی و تبلیغ اصالح طلبی آشکار و پوشیده، جنبش انقالبی توده ها علیه این رژیم و نظام وابسته به

امپریالیسم حاکم را به هرز ببرند و به این وسیله به بقای رژیم خدمتگزار خود در ایران و منطقه کمک کنند.

اینها بخشی از واقعیاتی هستند که نمایانگر عوامفریبانه بودن ادعاهای دولت ترامپ در توضیح چرایی سیاستها و عملکردهای این قدرت جهانی در بحران کنونی می باشند. تجربه 40 سال حاکمیت سیاه رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی و سیاستهای داخلی و خارجی این حکومت به طور کلی و اوضاع بحرانی جاری در خلیج فارس به طور اخص نشان می دهند که در بحران فعلی برخلاف ادعاها و تبلیغات جاری دولت ترامپ، برای امپریالیسم آمریکا، جمهوری اسلامی نه هدف، بلکه وسیله است؛ وسیله ای برای استفاده و پیشبرد یک نزاع بزرگتر با قدرتهای واقعی، یعنی رقبای امپریالیسم امریکا در سطح بین المللی. در همان حال شواهد حاکی از آنند که در بحران اخیر ، این امپریالیسم، خواهان بقای جمهوری اسلامی برای حفظ نظام سرمایه داری حاکم بر ایران از شر انقلاب گرسنگان و تسهیل شرایط برای تداوم نقش آفرینی های ضد انقلابی این رژیم در راستای سیاستهای امپریالیستی می باشد.تجربه بزرگ دیگری که جهت فهم و شناخت ماهیت بحران کنونی توجه به آن ضروری می باشد، مساله وابستگی تا مغز استخوان رژیم جمهوری اسلامی به امپریالیستها و بویژه امپریالیسم آمریکاست که بدون در نظر گرفتن آن هیچ تحلیلی قادر به توضیح درست واقعیت آنچه می گذرد نخواهد بود. اکنون به دلیل نتایج چهل سال سلطه این رژیم وابسته به امپریالیسم و همچنین اسنادی که هر از چند گاه توسط خود امپریالیستها انتشار یافته، این امر غیر قابل انکاری ست که جمهوری اسلامی از زمانی که قدرتهای امپریالیستی به رهبری آمریکا در کنفرانس “گوادلوپ” شرایط به قدرت رسیدن آن را فراهم و در هر بحرانی از موجودیتش حمایت کردند، تا همین امروز در مسیری گام برداشته که سرمایه داران جهانی و اربابان امپریالیستش از او خواسته اند. این رژیم چه در سرکوب انقلاب ضد امپریالیستی کارگران و توده های محروم و چه هنگام میدانداری در جنگ امپریالیستی ایران و عراق به نفع جنگ طلبان و کارتلهای نظامی، چه در پیشبرد خطوط بانک جهانی و صندوق بین المللی پول در دوره باصطلاح بازسازی و یا “اصلاحات” و چه در دوره لشکرکشی های آمریکا در افغانستان و عراق و سوریه و چه در نقش آفرینی در ارتباط با داعش و یا در فلسطین و لبنان و بالاخره در پروژه اتمی، تماما آن خطوطی را پیش برده که سیاستهای امپریالیستی به رهبری آمریکا آن را ایجاب نموده و در تقسیم کار درون نظام امپریالیستی بر عهده اش گذارده اند. در مقابل این خدمات، ما شاهدیم که چگونه در تمام مدت این چهل سال، جمهوری اسلامی از حمایتهای مستقیم و غیر مستقیم امپریالیستها برخوردار شده و همین قدرتها با کمک زائده ها و عمله و اکره های با و یا بدون جیره و مواجب از موجودیت رژیم در مقابل انقلاب گرسنگان در ایران حفاظت کرده اند. بررسی نتیجۀ واقعی تمامی شعارهای باصطلاح ضد امپریالیستی ولی فریبکارانه جمهوری اسلامی علیه آمریکا و شرکاء در طول چهل سال گذشته نیز ثابت کرده که این شعارها در هر دوره ای در خدمت استتار ماهیت وابسته جمهوری اسلامی و روابط ارگانیک این رژیم با امپریالیستهای جهانی قرار داشته اند و آنها همچنین برای نفوذ ضد انقلابی در جنبشهای توده ای واقعا ضد امپریالیستی منطقه علیه آمریکا و اسراییل مورد استفاده قرار گرفته اند

در این راستا تجربه چهل سال حکومت جمهوری اسلامی نشان داده که هر کجا سران رژیم شدیدتر و بلندتر به سردادن عربده های دروغین ضد آمریکایی و ضد امپریالیستی دست یازیده اند درست در همان لحظه در پشت پرده مشغول پیشبرد یکی از کثیف ترین سیاستهای ضد انقلابی و غارتگرانه امپریالیستها علیه کارگران و زحمتکشان ایران و یا منطقه بوده اند. جمهوری اسلامی همانطور که چریکهای فدایی خلق ایران از اولین روزهای روی کار آمدن این رژیم به روشنی و در میان توهم و سازشکاری نیروهای سیاسی بزرگ آن زمان با توده های به پا خاسته در میان گذاردند، نه حاصل پیروزی انقلاب مردمی ، که ابزار به شکست کشاندن آن توسط امپریالیستها و حاصل مکارانه ترین سیاست های نواستعماری امپریالیسم در منطقه بود که توسط همین قدرتها مورد حمایت قرار گرفته و تا به امروز از بقای آن حفاظت شده است. جمهوری اسلامی نه یک رژیم ملی و مستقل– آنطور که تحلیل های سازشکارانه و غیر واقعی جلوه می دهند- بلکه یک دیکتاتوری وابسته به امپریالیسم و خدمتگزار آنهاست و درست به همین دلیل، به رغم آنکه کارگران و توده های مبارز ما بارها برای قطع ریشه این هیولا به پاخاسته و خون داده اند، با برخورداری از حمایت امپریالیستها به سرکوب وحشیانه آنها پرداخته و موفق شده به حکومت سیاه خود تا این لحظه ادامه دهد. تنها زمانی که ناتوانی این رژیم در حفظ سیستم و سرکوب انقلاب توده ها محرز گردد و یا منافع استراتژیک اربابان جهانی جمهوری اسلامی ایجاب کند، این حمایت از پشت جمهوری اسلامی و سران تبهکار آن برداشته خواهد شد و در این صورت این حکومت در برابر ضرب شست توده ها حتی یک روز قادر به تداوم حیات انگلی خویش نخواهد بود.

در 40 سال گذشته این واقعیت در سیاست امپریالیسم امریکا راجع به جمهوری اسلامی آنقدر بارز شده که حتی برخی از وابستگان به امپریالیسم در منطقه نیز به آن اعتراف می کنند. به طور مثال در شرایطی که خروج آمریکا از برجام و تبلیغ برای سناریوی جنگ و “رژیم چنج” آب از دهان برخی رقبای منطقه ای جمهوری اسلامی و بسیاری از نیروهای پرو امپریالیست سرازیر ساخته بود مشاور دولت اردوغان با پوزخند طعنه آمیزی به همکاران خود یاد آوری کرد که آمریکا هیچ وقت “مرغ تخم طلا”ی خود یعنی جمهوری اسلامی را “نمی کشد”!با فهم تجارب فوق و دخیل کردن آن در تحلیل رویدادهای جاری در خلیج فارس است که می توان تصویر روشنتری از روند کنونی و چشم انداز تحولات جاری در منطقه را ارائه داد و خطوط وظایف نیروهای مردمی که نقطه عزیمتشان حرکت از منافع مردم تحت ستم می باشد را معلوم کرد.بررسی پیش زمینه و رویدادهای جاری و ماهیت بازیگران بحران خلیج فارس نشان می دهد که به رغم تمام ادعاهای رسمی موجود در ارتباط با رویدادهای جاری نظیر هدف آمریکا برای “فشار حداکثری برجمهوری اسلامی” و “حفظ امنیت کشتیرانی” و غیره، وضعیت کنونی در منطقه خلیج فارس حاصل یک بحران افروزی آشکار ولی مدیریت شده از سوی امپریالیسم آمریکاست که با یاری گرفتن از عملکردهای نیروی پیاده نظام خود در منطقه یعنی جمهوری اسلامی برای این قدرت جهانی امکان پذیر شده است.

بحران کنونی خلیج فارس عرصه جدیدی از تنشهای قدرتهای بزرگ امپریالیستی در سطح بین المللی ست که هم اکنون با سیاستهای توسعه طلبانه و جنگ سالارانه آمریکا در همه عرصه ها ، در جنگ تجاری ای که دولت ترامپ علیه چین و اتحادیه اروپا و کانادا به راه انداخته، در لغو یک جانبه توافقات و معاهدات نظامی بین المللی آمریکا با روسیه و سازمان ملل و … به بهانه عدم تامین منافع آمریکا مشحون شده است. در نتیجه با توجه به قدرت اهریمنی ای که در ورای این بحران افروزی متمرکز شده احتمال این که مردم منطقه شاهد پایان سریع و کوتاه مدت این بحران باشند ضعیف به نظر می رسد. این بحران افروزی مدیریت شده با نقش آفرینی جمهوری اسلامی به عنوان یک ابزار، اهداف و منافع مشخصی را بر آورده می کند که در چارچوب تشدید تضادهای بین امپریالیسم آمریکا با سایر رقبایش یعنی چین و اتحادیه اروپا و روسیه قابل درک می باشد. بر بستر این بحران افروزی ست که امپریالیسم آمریکا برای تشدید فشار بر رقبای خود و باج گیری از آنها خلیج فارس را به نحو بی سابقه ای نا امن و حضور نظامی مستقیم خویش در خلیج فارس را به بهانه تامین امنیت و تجارت آزاد توجیه کرده و برای این اقدام از بقیه شرکاء طلب باج می کند. در همین رابطه مایک پمپئو در اواخر جولای خطاب به سایر قدرتها عنوان کرد که “گرچه ارتش آمریکا نقش عمده ای در رصد و کنترل فعالیت های دریایی در تنگه هرمز دارد اما در عین حال، جهان نیز وظیفه دارد راه های دریایی را همچنان باز نگه دارد”.بر بستر نقش آفرینی جمهوری اسلامی در این بحران است که دولت ترامپ موفق می گردد با یک توجیه قوی یعنی با استناد به آتش افروزی های جمهوری اسلامی و خطر حمله نظامی آن به عربستان و امارات و قطر ، با کمترین ابراز مخالفت و هیاهویی امتیاز استقرار نیرو در داخل خاک عربستان را کسب کند و ناوگان دریایی خود را برای یک حضور دراز مدت پس از جنگ عراق دوباره به این منطقه بفرستد.

بحران کنونی خلیج فارس نقطه برجسته ای از یک روند تشدید رویارویی قدرتهای امپریالیستی با یکدیگراست که نشان می دهد دولت آمریکا چگونه به طور تدریجی ده ها هزار نیروی نظامی خود را در بیش از “14 پایگاه و مقر نظامی” در کشورهای ترکیه، عراق، اردن، امارات، قطر، بحرین و کویت مستقر کرده است. هر عقل سلیمی بااندکی تعمق می تواند دریابد که این آرایش نیرو برای صرف برخورد با جمهوری اسلامی نبوده بلکه اهداف بزرگ و استراتژیکی را دنبال می کند که از جمله گسترش جبهه های احتمالی علیه قدرتهای بزرگ جهانی بخشی از آن می باشد.از سوی دیگر همه می دانند که این منطقه استراتژیک محل انبار و گذرگاه دو سوم منابع انرژی دنیاست و هر گونه عدم ثبات و ناامنی که موجب به خطر افتادن امنیت منابع انرژی و یا مسیر حرکت آن به سوی مصرف کنندگان عمده این انرژی گردد، فشار بزرگی را به گروهی از قدرتهای جهانی، بویژه چین و ژاپن و اتحادیه اروپا وارد می کند که اقتصاد آنها تا حد زیادی به واردات انرژی از این منطقه وابسته می باشد. این امر با توجه به این خود به یکی از حقیقت که آمریکا اخیرا بزرگترین تولید کننده نفت (4.13 میلیون بشکه در روز) و یکی از صادر کنندگان نفت بدل شده، دست امریکا را هر چه بیشتر در کنترل قیمت نفت و ایجاد فشار بر اقتصادهای عمدۀ دیگر جهانی یعنی رقبای آمریکا که تا حد زیادی به نفت خلیج فارس وابسته اند باز کرده است. در خواست ایجاد یک ناوگان بین المللی برای تضمین “آزادی کشتیرانی” و یا پرداخت هزینه ایجاد و مدیریت آن به آمریکا نشانگر گام جدید دولت آمریکا برای یک راهزنی دریایی با کمک جمهوری اسلامی علیه رقبای آمریکاست (2) که البته تاکنون به جز همکاری محدود دولت انگلیس با اقبال زیادی مواجه نشده است.با بالا گرفتن بحران در خلیج فارس بسیاری از شرکتهای حمل و نقل بین المللی اعلام کرده اند که تا زمان حل بحران موجود از ترس آتش افروزی های قایق های توپدار جمهوری اسلامی و خطر جنگ به این منطقه نخواهند رفت. این توجیه نیز دست شرکتهای انحصاری بیمه را باز گذارده تا با بالا بردن هزینه بیمه کشتی هایی که برای بارگیری و حمل انرژی به خلیج فارس می روند سودهای باور نکردنی به  جیب زده، در حالی که افزایش هزینه نفت خریداری شده از این منطقه برای مصرف کنندگان آن – به طور عمده رقبای آمریکا – بار بزرگ مالی را در پی خواهد داشت.

و بالاخره نتایج بحران کنونی در خلیج فارس در تقویت جایگاه رژیم پوسیده و سرکوبگر جمهوری اسلامی و دارو دسته های در حال نزاع آن بایکدیگر، در مقابل جنبش توده ها نیز قابل انکار نیست. این رژیم در جنگ خود با توده های انقلابی و ارتش گرسنگان، با تشدید سرکوب وحشیانه حرکات اعتراضی، چماق  سرکوب را به دلیل “تهدید خارجی” هر چه بیشتر و سنگین تر علیه کارگران و توده های به جان آمده که برای حقوق خود و سرنگونی این رژیم تبهکار می کوشند، به کار برده و می برد

بررسی منافع واقعی حاصل از بحران خلیج فارس نشان می دهند که این بحران افروزی مدیریت شده از سوی امپریالیسم آمریکا با کمک اقدامات جمهوری اسلامی نهایتا برای تامین منافع امپریالیسم آمریکا، تسهیل فروش سلاح های مرگبار و تقویت موضع تهاجمی این قدرت امپریالیستی در سطح بین المللی در مواجهه با سایر قدرتهای جهانی به کار می آید و در نتیجه نشان می دهند که برخلاف همه ادعاها، رویدادهای نگران کننده کنونی از جدال منافع بین امپریالیسم تبهکار آمریکا و جمهوری اسلامی به عنوان گویا یک رژیم “ملی” و “مستقل” نشأت نگرفته است.

در مورد چشم انداز های احتمالی این بحران مدیریت شده نیز باید تاکید کرد که با توجه به وضعیتی که نیروهای اصلی بحران افروز در آن قرار گرفته اند- از جمله تداوم و تشدید بحران اقتصادی در آمریکا و تقویت موضع جنگ طلبان حاکم و به ویژه اهمیت یافتن مساله ایران در رقابتهای انتخاباتی بین دو حزب اصلی این کشور – همواره احتمال فرارویی این بحران به جنگ ویرانگر و یا فرمان برخورد نظامی محدود علیه جمهوری اسلامی توسط طبقه حاکم در آمریکا در مراحل بعدی وجود دارد. اما تا آنجا که به مردم ایران باز می گردد هر چه عمر رژیم سرکوبگر و وابسته جمهوری اسلامی دراز تر باشد، تصور پایان امثال این بحران افروزی های امپریالیستی و ضد منافع کارگران و خلقهای تحت ستم منطقه نیز سخت تر خواهد بود. این بحران به هر شکلی که از باال فیصله یابد کمترین منافعی برای توده های تحت ستم و محروم ما و منطقه نخواهد داشت

در نتیجه نیروهای مبارز و آگاه باید با درک واقعیات فوق با تبلیغات عوامفریبانه آمریکا و سران جمهوری اسلامی مبارزه کرده و با توضیح این حقایق مردم به جان آمده را در تداوم جنبش انقالبی خویش علیه رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی به منظور تحقق شعار “نان، مسکن و آزادی” و استقلال تشویق کنند. سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی در بستر یک انقالب اجتماعی که زنجیرهای سلطه امپریالیستی را به قدرت توده ها از هم بگسلد تنها تضمین خوشبختی و نجات مردم محروم خواهد بود.


زیر نویسها:

(1) در این زمینه سرنوشت نیروهای طرفدار “رژیم چنج” بسیار عبرت انگیز می باشد. این نیروها در طول سالها تا این مقطع، بارها و بارها با افتادن در دام صرف ادعاهای برخی نیروهای جنگ طلب در هیات حاکمه آمریکا و شاخ و برگ دادن به همان ادعاها مبنی بر حمله قریب الوقوع نظامی با هدف تغییر رژیم در ایران آب از دهانشان سرازیر شده و به نفع تبلیغات جنگی جنگ طلبان با کوبیدن بر طبل جنگ و سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی توسط امپریالیستها، این نیروهای مخوف را “ناجی” مردم معرفی کرده و چشم امید بستن به ارابه جنگی “شیطان” را راه “رهایی” مردم ما از شر “شیطان” معرفی کرده اند اگر چه هر بار باصطالح بور و رسوا شده اند. به همین ترتیب است موضع نیروهای مدافع نظام سرمایه داری حا کم و طرفدار جمهوری اسلامی در این بحران که با قبول ادعاهای رژیم وابسته جمهوری اسلامی مبنی بر “استقالل” این رژیم و “ملی” بودن آن و دشمنی طبقاتی اش با “شیاطین بزرگ و کوچک” به پشتیبانی از سیاستهای ضدمردمی و مغایر با منافع ملی این حکومت پرداخته اند و به این وسیله ضمن بازی در بساط عوامفریبی جمهوری اسلامی و اربابان جهانی او، هر بار در فریب مردم ما نقش ایفا کرده اند.

(2) بنا به اخبار منتشره از سوی خبرگزاری ها ترامپ در تاریخ 24 ماه جون در پیامی توئیتری نوشت: 91 درصد نفت چین، 62 درصد نفت ژاپن و مواد سوختی بسیای از کشورهای دیگر از تنگه هرمز می گذرد، بنابراین چرا ما باید از این خطوط کشتیرانی برای دیگر کشورها حفاظت و دفاع کنیم بدون اینکه هزینه آن را دریافت کنیم. همه این کشورها باید خودشان از کشتی هایشان در هنگام گذر از منطقه خطرناک خلیج فارس و تنگه هرمز حمایت و حفاظت کنند. وی افزوده است که ما حتی نیازی به حضور در خلیج فارس نداریم، زیرا ایالت متحده اکنون به بزرگ ترین تولیدکننده انرژی جهان تبدیل شده است.

 

حزب کمونیست کارگری ایران و سلطنت طلبان

بهروز شادیمقدم

توضیحی کوتاه بر مطلب : حزب کمونیست کارگری ایران و سلطنت طلبان

در نوشتن مطلب فوق متأسفانه دچار یک اشتباه شده‌ام و آن اینکه رفیق (م.ا) را عضو کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست کارگری ایران معرفی کرده‌ام .با یاد آوری رفیقی به من متوجه شدم که ایشان (م.ا) عضو مرکزیت حزب نیستند و عضو حزب میباشند.بدینوسیله از خوانندگان مطلب و حزب کمونیست کارگری ایران معذرت میخواهم . بهروز شادیمقدم /15. 7. 2010

حزب کمونیست کارگری ایران و سلطنت طلبان

مجموعه‌ای از ایمیل‌های رد و بدل شدۀ بین رفیق سارا نيکو با یکی از اعضای مرکزیت حزب کمونیست کارگری ایران( م– ا) بعد از آکسیون مشترک حزب کمونیست کارگری ایران و سلطنت طلبان را رفیق سارا تحت عنوان: نامه های روشنگرانه (درباره اتحاد عمل آشکار«حزب کمونیست کارگری«با سلطنت طلبان)در سایت آزادی بیان منشر کرده است.

حزب کمونیست کارگری ایران با اتخاذ سیاست‌های دیگر که هیچ ربطی به کمونیسم و مبارزۀ طبقاتی آنها ندارد،جنب و جوش های جاری در جامعه ایران را انقلاب ارزیابی کرده و به هوای سرنگونی رژیم و بدست گیری قدرت سیاسی تئوری هایی صادر میکند که از فرط بیربطی و ساده انگاری کودکانه مینمایاند.مواضع و نقطه نظرات رفیق مرکزیت حزب کمونیست کارگری ایران در این ایمیل‌ها نیز بخشی از این مواضع حزب اند.ضروری است نگاهی به آن بیندازیم .

حزب کمونیست کارگری ایران انقلاب و جامعۀ مورد نظر خود را بدون دخالت طبقۀ کارگر و با جا بجایی حزب به جای طبقه(بلانکیسم)در زمینۀ کسب قدرت سیاسی ،انسانی خوانده‌اند و :

«من از مارکس و لنین آموخته ام که بايد قدرت سیاسی را از جمهوری اسلامی بگیرم و آنرا به طبقه کارگر به رهبری حزب کمونیست کارگری بسپارم.» (1)

از رهبری این حزب باید پرسید در کجای مارکسیسم آمده و مارکس و لنین کجا نوشته‌اند که حزبی به تنهایی بجای طبقۀ کارگر انقلاب کند و بعد از سر خیرخواهی و سخاوت قدرت سیاسی را به طبقه کارگر بسپارد .این سیاست درست برعکس مبانی مارکسیسم در قبال انقلاب کارگری بوده و نظریۀ انحرافی و ضد مارکسیستی فوق از طرف آموزگاران کمونیسم بار ها نقد و کوبیده شده‌ است:

انگلس :از آنجا كه بلانكى هر انقلابى را به مثابه اقدام ناگهانى يك اقليت كوچك انقلابى تلقى ميكند، الزاما پس از  موفقيت خواه ناخواه ديكتاتورى جايگزين آن خواهد شد.البته نه ديكتاتورى تمام طبقه انقلابى پرولتاريا، بلكه ديكتاتورى تعداد معدودى از افراد است كه دست به اين اقدام زده اند .”برنامۀ کمونارهای بلانکیستفراری (2)

لنین : برای اینکه قیام موفقیت اَمیز باشد باید به توطئه و یا حزب متکی نگردیدبلکه به طبقۀ پیشرو تکیه نمود این اولا”قیام باید به شور انقلابی مردم متکی باشداین ثانیا”قیام باید به اَنچنان نقطۀ تحولی در تاریخ انقلاب فرازنده متکی باشد که در اَن فعالیت دسته های پشرو مردم بحداکثر خود رسیده باشد و تزلزل صفوف دشمن و صفوف دوستان ضعیف و دو دل و متزلزل انقلاب از هر وقت شدید تر باشد اینهم ثالثا”.این سه شرط لازم طرح مسئلۀ قیام ، مارکسیسم را از بلانکیسم متمایز میسازد . ”( 3 )

این حزب با ایده الیسم محض و دور شدن مداومش از مقولات اصلی در مارکسیسم ،چون انقلاب سوسیالیستی، جکومت کارگری ،دیکتاتوری پرولتاریا، طبقه، مبارزۀ طبقاتی و دولت های طبقاتی و بی توجه به واقعیات های سرسخت جامعه شعارهای خوش خیالانه و غیر ممکن را هنوز مرتب تکرار میکند:

«حزب کمونیست کارگری پرچمدار آزادی بی قید و شرط سیاسی است و برای سرنگونی جمهوری اسلامی و برقراری جامعه ای میکوشد که همه جریانات ازسلطنت طلبان گرفته تا چپ های سنتی و حتی فرقه های ایدئولوژیک بتوانند آزادانه فعالیت کنند و حرف خودشان را بزنند.»

حزبی که خود را پرچمدار آزادی بی قید و شرط سیاسی میداند و وعدۀ تو خالی جامعه‌ای آزاد برای همۀ جریانات سیاسی میدهد، میتواندبرای ما توضیح دهد که آن جامعۀ « آزاد »ی که مدام از آن دم میزند چگونه جامعه‌ای است ؟ دولتش متعلق به کدام طبقه است ؟ کارگری است یا بورژوایی ؟

در ضمن غیراز جامعۀ کمونیستی جامعه ای دیگر که آزاد باشد و برای همگان در آن قید و شرطی در قبال آزادی عمل نکند، وجود ندارد .در حکومت ها و دولت های طبقاتی جوامع بشری چه سوسیالیستی و چه بورژوایی برای بخشی از جامعه قید و شرط در زمینۀ آزادی آنان حتماً هست و وجود دارد .این خصوصیت اصلی جوامع طبقاطیست.

بی توجهی و نادیده گرفتن خصلت‌های طبقاتی و منافعی که دولت ها و حکومت های برآمده از طبقات موجود در جامعه، سیاست‌ها و اهدافی که نظام آنها به جامعه، اقشار و طبقات دیگر اعمال و دیکته میکنند تا از حاکمیت خود در قدرت پاسداری و دفاع نمایند و در عوض خلق کردن جوامع ایده‌آلی و غیر واقعی دیگر در ذهن و آنرا سوار دنیای واقعی نمودن ،فقط از یک ذهن مبتلا به رومانتیسم انقلابی و سوسیالیست های تخیلی قرون گذشته بر میآید و میآمد.اما حزب کمونیست کارگری جریانی تخیلی نیست.بلکه با در پیش گرفتن روشی دیگر و دور شدنش از مارکسیسم و اتخاذ سیاست ها،آرمان و تفکرات متعلق به طبقات دیگر و موعظۀ آنها اکنون به یک جریان راست، لیبرالی و رفرمیست تمام عیار تبدیل شده است .مسئله این است.

در ادامه باز در مورد«جامعه آزاد» مینویسد :

«مطمئن باش در فردای آزاد ایران صدها خط عجیب وغریب پیدا خواهند شد.هنر ما این است که ما بتوانیم در یک جامعه آزاد ،بدون ترس ،ابراز عقیده کنیم.مطمئن باش در چنین صورتی خیلی زود مردم به منافع خود واقف خواهند شد. وگرنه با دیکتاتودی و یک حزبی بعد از 90 سال میشود کشور شوروی که دوباره به زمان تزار رسیده.»

اولاً باز سئوال این است «جامعه آزاد» فوق متعلق به چه طبقه ای است و چرا اسم ندارد؟ دوماً در آن جامعه با توجه به مضمون بحث و در شرایط کنونی ایران ،حال هر جامعه‌ای که باشد و هرنوع حکومتی(سوسیالیستی، دموکراتیک ، بورژوایی)، وقتی بر مسند قدرت قرار بگیرد اعمال دیکتاتوری خواهد کرد.دیکتاتوری تصمیم ارادی دولت ،احزاب و یا افراد نیست .مشخصه و مضمون واقعی و ضروری دولت طبقاتی است و غیر از آن نمیتواند باشد.دولتی که متعلق به همۀ مردم باشد،وجود ندارد .چون آن دولت دیگر طبقاتی نیست و ما دولت غیر طبقاتی سراغ نداریم.دولت ، دولت طبقات است و حاکمیتش ،حاکمیت یک طبقه بر طبقات دیگر. و به معنای دیگر حاکمیت هر طبقه، دیکتاتوری آن طبقه است بر طبقات دیگر .اینجاست که وعدۀ «جامعه آزاد» را سر دادن خیالی،زیادی و بی مورد است.

سوماً اشاره به بحث یک حزبی و «و گرنه با دیکتاتودی و یک حزبی بعد از 90 سال میشود کشور شوروی که دوباره به زمان تزار رسیده.»

دراینجا اولین استنباطی که از این جمله باید کرد این است که به نظرحزب کمونیست کارگری ایران وضعیت امروزی شوروی نتیجۀ تک حزبی بودن حزب بلشویک و اعمال دیکتاتوری حکومت آن‌ها در آن زمان میباشد.اولاً طرح مسئله به این شکل برای حزبی(حزب کمونیست کارگری ایران) که خود در صدد است فقط با اتکا به حزبش(البته بدون دخالت طبقه) قدرت سیاسی را بگیرد کمی ناشیانه و ناپخته است . دوماً در صورت درستی استنباط ما اینگونه تاریخ شوروی را به سبک بورژوایی و جرایدش تحلیل و ارزیابی کردن ،یعنی از تاریخ ، مبارزۀ طبقاتی ، دینامیسم طبقات، تغیر و تحولات جامعه و نقش احزاب و افراد بی‌خبر بودن و انقلاب و دگرگونی های آن را نشناختن .نظریۀ فوق را از هر زاویه ای نگاه کنی اشتباه است و جای این بحث هم در این مطلب نیست.فقط رفیق ما اگر مباحث مندرج در بولتن مارکسیسم و مسئلۀ شوروی را مطالعه کند قطعاً به نتایج بهتری در این مورد خواهد رسید.

ببینیداینجا عضو مرکزیت حزب کمونیست کارگری ایران با چه طرح و برنامه‌ای میخواهد مردم ایران را با خودشان همراه کنند:

– «شما به اکثریت مردم ایران اگر بگویي یک حزبی است که با سلطنت طلبان که میخواهند جمهوری اسلامی را سرنگون کنند رابطه خوبي دارد وبا اسراییل وامریکا هم داردساخت وپاخت میکند وبا دیگر دولتها هم درگیر مذاکره است که جمهوری اسلامی را سرنگون کند. ایا شما به این حزب رای میدهید که بقدرت برسد اکثریت قریب به اتفاق مردم میگویند بله ما چنين حزبی میخواهیم که در ایران حکومت کند. که بعد از حکومت آمريکا واسراییل بما حمله نکند وبا دولتهای دیگر هم مراوده داشته باشد.

– «حالا این را مقایسه کنيد با این سوال:یک حزبی است که اصلا سلطنت طلبان را قبول ندارد وهمه آنان را دشمن خودش میداند واصلا حاضر نیست با آنان سر هیچ چیزي مذاکره کند ومیگوید بین ما وآنان دریایی از خون است. وبا آمریکا اصلا مذاکره نمیکند وامریکا را دشمن خودش وخلقهای جهان میداند وبا اسرایيل هم خيلی بداست وهرکس با اسراییل وامریکا نزدیک شود با انان سر جنگ دارد. ايا شما حاضر هستید به اين حزب رای بدهيد. اکثریت قریب به اتفاق مردم ميگوبند نه . اگر این حزب بقدرت برسد حتی اگر خیلی هم خوب باشد ممکن است آمریکا واسراییل وترکیه ودیگر کشورهاي هوادار آمریکا بما حمله نظامی کند. ما را تحریم اقتصادي وسیاسي کنند وضع ما بد میشود من به این حزب راي نميدهم.»

– «شما با این تبلیغات دروغ وکذایی وبدون مدرک که ما طرفدار سلطنت واسرایيل ودولت آمریکا هستيم در حقیقت میخواهی به خیال خام خودت ما را پیش مردم ایزوله کنی ولی آنقدر ها هم شعور ندارید که اگر مردم بفرض همه حرفهای شما را قبول کنند تازه بیشتر بما اطمينان میکنند. ميگویند اگر اینان بقدرت برسند خيال ما دیگر از امریکا واسراییل ودیگر کشور ها راحت است.»

از ساده نگری موجود در این مثال‌ها در مورد سیاست آمریکا و دیگر کشورها در قبال ایران ،تاکیدشان روی انتخاب حکومت و احزاب از طرف مردم و خوش خیالی های حزب که طرف مذاکره خواهد بود و باید با سلطنت طلبان رابطه خوب داشته باشد و با اسراییل و امریکا ساخت و پاخت کند،تا بما حمله نکنند و…انسان متأثر میکند.چگونه میشود با این متدئولوژی سطحی و ابتدایی به جنگ مبارزۀ طبقاتی رفت و ادعای کسب قدرت نمود .آیا اینهاست همۀ اندوخته های سیاسی شما و توشه ای که از انبان مارکسیسم برده‌اید ؟

در مورد اسم سازمان چریک های فدایی خلق نوشته است:«من اصلا با این اسم اشکال دارم. وقتی خلق هست یعنی خالقی است و من اصلا آن خلق را هم قبول ندارم.» و در ادامه در پاراگرافی دیگر وعدۀ انتخاب« بهترین خط »را از طرف « مردم » میدهد:

«چه کسی درست تر میگوید؟من میگویم بگذار آزادی عقیده وابراز نظر باشد من مطمئن هستم در آزادی کامل مردم خودشان بهترین خط را انتخاب میکنند.اگر تا بحال نکرده اند به این خاطر است که سانسور وخفقان حکمفرما بوده است.»

نمیشود از یکطرف پوپولیسم را رد کرد و از طرف دیگر ستایشگر تفکر مردم در انتخاب بهترین خط و حکومتشان شد. در ضمن باز منظور از مردم در اینجا کی‌ها هستند؟ طبقۀ کارگر؟ دهقانان ؟ اقشار میانی حامعه ؟بورژواهای ناراضی از حکومت ؟مراد شما از« مردم خودشان بهترین خط را انتخاب میکنند» کدام مردم است ؟ همۀ حرف و مسئله این است که حزب پیشرو کمونیستی و مدافع طبقۀ کارگری باید باشد و با طرح انقلاب سوسیالیستی و مطالبات مندرج در برنامۀ کمونیستی اش طبقات دیگر را همراه کند و آلترناتیو و بدیل جدی و مصممی در عرصۀ مبارزات اجتماعی جامعه گردد و مبارزه را تا رسیدن به قدرت و بر پایی جامعۀ سوسیالیستی پیش ببرد .این روش و هدف مبارزاتی در صحنۀ سیاسی جامعه و در رو در رویی طبقات ممکن و واقعی است . اما پیش شرطی که شما میگذارید:« بگذار آزادی عقیده وابراز نظر باشد..» شاید و به احتمال قوی به دلیل اختناق موجود، پیش نیاید که از انتخاب « خط مردم » حرف میزنید.

بعد با یک تحلیل کودکانه و بدون توجه به اینکه نقش و جایگاه احزاب ،برنامه و پرچمی که جریانات سیاسی در دست دارند ،مینویسد:

«اینکه سلطنت طلبان جنایت کردند حرف درستی است اما آیا همه سلطنت طلبان که در واشنگتن ولندن بر علیه جمهوری اسلامی تظاهرات میکنند جنایت کردند من میگویم نه.من میگویم حتی یک در صد اینان هم در جنایات زمان شاه دست نداشتند.از قضا بیشتر آنان که در جنایت دست داشتند یا دوباره بعنوان شکنجه گر وبازجودر خدمت رژیم اسلامی در آمده ویا در کاخهای خود لم داده و منتظر حمله آمریکا به ایران هستند ویا مثل داریوش همایون ورضا شای دوم از جمهوری اسلامی سبز و بدون احمدی نژاد حمایت میکنند.»

اینکه در میان صف سلطنت طلبان جنایتکار هست یا نیست بحث نیست. مسئله این است که صف(سلطنت طلبان) و پرچمش کیانند و چه جایگاهی و نقشی در مبارزۀ ما دارند و آیا ضروری است با آن‌ها اتحاد و همکاری کرد یا نه. و در مورد جنایت نکردن صف سلطنت طلبان ،مگر جوانان نئوفاشیست اروپا جناتی کرده‌اند و اگر یک جریان سیاسی در کنار آن‌ها با این توجیهاتتان قراربگیرد ، خود شما از آن‌ها این موضع و همکاری را قبول میکنید؟ دلایل و استدلال رفیق کمیته مرکزی در اینجا بسیار سطحی و خنده‌دار است.

حزب کمونیست کارگری با علم به اینکه :

«این حرف را از قضا خود سلطنت طلبان وحامیانشان نسبت به کمونیستها میگویند.با همین دلایل واهی وغیر واهی کمونیستها را زندان و اعدام و شکنجه میکردند.میگویند کمونیستها آدمکشند، کمونیستها دیکتاتورند، کمونیستها جنایتکارند وغیره. که تقریبا همه هم ممکن است در جاهایی درست باشد.»

و با گفتن این جمله در تائید تبلیغات ضد کمونیستی سلطنت طلبان که: «که تقریبا همه هم ممکن است در جاهایی درست باشد.»

باید از حزب کمونیست کارگری ایران پرسید چرا دست به دامان این جریان بورژوایی مغلوب شده اید؟ این قوم فراری ،شکست خورده و بدنام که سلطنت طلبان باشند، با قیام 57 مهر باطل خورده اند؟ چرا به قوم پرستان و نژادپرستان آریایی چسپیده اید؟ چرا روی این جریان ضد کمونیستی فسیل شده مکث کرده اید ؟

جواب این است چون در حال حاضر برای رسیدن به اهداف سیاسی و تلاش جهت سرنگونی رژیم جریان دیگری را نزدیک‌تر، همسو و هم جهت با خود بهتر از سلطنت طلبان سراغ ندارید و با لی لی به لالای گذاشتن این فرقۀ پوسیده و منحط 2500 سالۀ شاهنشاهی میخواهید آن‌ها را همراه خود کرده و به قدرت و جمهوریت خود برسید.

در ادامه وقتی رفیق سارا نيکو ایراد میگیرد چرا با سلطنت طلبان آکسیون مشترک میگذارید و با سرانش روبوسی میکنید؟ در جواب آمده:

«اما فرمودی چرا ما و یا من با سلطنت طلبان در تظاهرات شرکت میکنم.چون آنان جانی هستند وگذشته جنایتکارانه را یدک میکشند.اگر این حرف شما را مصداق قرار دهیم دیگر هرگز نمیتوانیم در جهان سیاست یک سنگ روی سنگ بگذاریم. میشویم خودمان تنها که احتمالا فکر میکنیم از همه پلیدی ها مبرا هستیم.اینکه سلطنت طلبان آدمکش هستند،جنایتکار هستند،دروغگوهستند ضد خلق وبشر هستند وکثیف هستند ونبایدبا آنان هیچوقت کار مشترک کرد ویا با آنان نزدیک شد یک متدولوژی پیش مدرن و دینی، اسلامی است.»

نمیشود به کسی که بدرستی از شما ایراد گرفت که چرا به جای فعالیت اصولی و در راستای منافع طبقاتی کارگران و زحمتکشان جامعه، شما صرفاً به خاطر منافع خطی غلط خود پشت جریانی که با سابقۀ ننگین و کثیفش، مردم ایران در یک رو در رویی خونین به زیرش کشیدند و باید در مقابلش ایستاد، را گرفته‌اید و در به میدان آمدنش و در موانع و مشکلاتی که این دار و دسته برای انقلاب آتی ما پیش خواهند آورد و سد راه سوسیالیسم و برابری طلبی در جامعۀ ایران خواهند شد و صفشان و جایگاه ارتجاعیشان معلوم است و آن‌ها را یاری میدهید و با این سیاست تان راه را بر بخشی از ضد انقلاب ِبلقوه از هم‌ اکنون باز میگذارید ، با سفسطه منتقد را به « متدولوژی پیش مدرن و دینی، اسلامی »متهم میکنید و خود را با این سیاست معامله گرانه و کثیفتان مدرن جا بزنید .

و لابد اگر در ادامۀ همسویی و همکاریتان با سلطنت طلبان، جامعۀ ایران حکومتی را طبق تز خودتان سرکار نشاند و یا احتمالاً وقتی مردم خط مشترک شما و سلطنت طلبان و یا خط سلطنت طلبان را انتخاب کردند و به حزب کمونیست کارگری هم چند صندلی صدارت اهدا شد ،از بابت این پیروزی در کسب قدرت افتخار خواهید کرد. چون در این امر و به نتیجه رساندن « آزادی عقیده و ابراز نظر و انتخاب بهترین خط » نقش داشته اید.

حتماً خواهید گفت که این‌ها درست نیست و اتهام است و شما هدف دیگری دنبال میکنید. راهتان از راه سلطنت طلبان جداست و آن‌ها را فلان و بهمان میدانید.

اگر این‌طور است و راست میگویی و اگر در سیاست خود را تابع اصول میدانید میتوانید در اطلاعیه ای با صراحت اعلام کنید که صف و پرچمتان از صف و پرچم این جریان ِمطرود و نفرین شده جداست .آنها و سیاست شان را محکوم میکنید.صفشان را به اردوی بورژوازی و اقمارش متعلق میدانید .در غیر این صورت اعمال سیاسی تا کنونی تان درقبال آن‌ها نشاندهندۀ همسویی مشترکتان میباشد.

عضو کمیتۀ مرکزی حزب با طرح یک سری ابهامات و اتهامات در مورد کمونیست‌ها که در مواردی مشخص نمیکند منظورش از کمونیست‌ها کیست و کدام جریان مورد نظرش است و با این نظریاتش به مواضع حزبش بیشتر نقطۀ ابهام میزند:

– «…میگویند کمونیستها آدمکشند، کمونیستها دیکتاتورند، کمونیستها جنایتکارند وغیره. که تقریبا همه هم ممکن است درجاهایی درست باشد

– «حزب توده از استالین ودیگر وارثانش حمایت میکرد.حزب توده باعث کشتار هزاران نفر انقلابی فقط در زمان بعد از انقلاب بدست جمهوری اسلامی شد.خود اکثریت سازمان فدایی از لودادن دیگر فدایی وانقلابیون ابایی نداشت.پل پوت در کامبوج باعث قتل میلیونها نفر شد فقط بنام کمونیست.والبته از این نمونه ها که کمونیستها آدم کشتند و خیانت کردند زیاد داریم.»

– «حال اگر یک سلطنت طلب بیاید بمن بگوید که آیا توقبول داری که کمونیستها جنایت کردند کشتار کردند وغیره من میگویم بله.ولی کشتار آنان هیچ ربطی به انسانهای آزاده، به طبقه کارگر، به کمونیسم وبمواضع من وحزب من ندارد. من نه وکیل استالینم ونه وکیل حزب توده مرا با مواضع خودم ارزیابی کن. »

میبینیم در وهلۀ اول چهرۀ کمونیسم را برای خوانندۀ نا آشنا با کمونیسم و تغیر و تحولات پیش آمده در جریانات کمونیستی و یا بنام کمونیستی ،تیره و جنایتکارانه نمایانده و در‌ واقع مرز کمونیسم واقعی و جریانات مدعی کمونیسم با این نوع اظهار نظر و موضعگیری به هم خورده و هر جنایت کاری که نام کمونیست را یدک کشیده بنام کمونیسم و جنایات آن‌ها به کمونیسم ربط داده شده است.

و در جای دیگر در تائید سیاستی که در قبال آمریکا و حکومت های دیگر حزب در نظر دارد ،به لنین هم اشاره کرده است:

«لنین قبل از اینکه به قدرت برسد وهنوز حزب بلشويک عمدتا يک نیروی کوچک خارج از کشوری بود، با بزرگترین کشور امپراتوري آن زمان  وبا فرماندهان ورهبرانشان شروع بمذاکره کرد واز آنان قول گرفت چنانچه از حزبش حمایت کنند ودر صورت قدرت گرفتن حزب در روسيه يکجانبه صلح با آلمان خواهد کرد ونیم بیشتر روسیه اروپا را به المان خواهد بخشيد. از ان پس امپراتوری آلمان هم از نظر مالی وهم از نظر امکانات مادی ومعنوی کمک های قابل توجه ای در اختیار لنين وبکشویک ها قرار داد.. وحتي بعد از انقلاب فوریه با قطار اختصاصی دولت آلمان لنین را از راه هلسینکي وارد روسیه کردند.لنین بعد از انقلاب اکتبر بقدرت رسبد ومجبور شد که به قول وتوافقش قبل از رسیدن بقدرت به المانها جامعه عمل بپوشاند ویکطرفه شکست روسیه در مقابل امپراتوری المان را بپذيرد وقسمتهای مهم اروپایی روسیه را به المان ببخشد.»

روایتی که در این بخش آمده بیشتر به معامله و زد و بند شبیه است تا مبارزۀ واقعی لنین و حزب بلشویک.معامله و زد و بند آنهم از طرف لنین که سیاستش در مورد کشورهای امپریالیستی و در جریان انقلاب شوروی روشن و براصول و پرنسیپ های انقلابی و مارکسیستی استوار بود.شخصاًتا آنجایی که در تاریخ مکتوب مطالعه کرده‌ام اولین بار است که با چنین روایتی برخورد میکنم. این روایت با تاریخ همخوانی ندارد، مگر اینکه نویسنده با اتکا به اسناد نظرش را ثابت کند .

حزب بلشویک در آن هنگام برعکس نظر فوق نیرویی بزرگ و در آستانۀ پیروزی بود و برای به سرانجام رساندن انقلاب به حمایت نیازی نداشت (بگذریم که مسئلۀ حمایت آنهم حمایت امپریالیستی ازانقلاب سوسیالیستی در سیاست کمونیسم و در نزد لنین جایی نداشته و محکوم است.جز به نیروی طبقۀ کارگر، متحدین و حزب طبقاتیش. ) و بسیار بچگانه است که در مقابل کمکی مالی بخشی از خاک شوروی به آلمان داده شود.بقیه روایت هم به اسناد تاریخ مکتوب غلط و نادرست است .

اما چگونگی آشغال بخشی از خاک شوروی(که ایشان به غلط نوشته طبق قراردادی ازپیش، پیش از انقلاب، بسته شده و به آلمان واگذار گردید.)به این صورت بود که در سال 1918 وبعد از انقلاب اکتبر و محاصرۀ خاک شوروی از طرف 14 کشور سرمایه داری و امپریالیستی، آلمان توانست بخشی از سرزمین کشور شورا ها را آشغال و به پیشروی هایش ادامه دهد. سربازان شوروی هم در حال عقب نشینی مداوم بودند. لنین برای جلوگیری از صدمات بیشتر و برای حفظ انقلاب، کمیتۀ مرکزی حزب بلشویک را بعد از مجادله ای سخت مجاب نمود که از طرف شوروی به آلمان پیشنهاد صلح داده شود و طبق قرار دادی از خاک آشغال شده توسط آلمان صرف نظر و غرامت آن جنگ را نیز به آلمانی ها (طبق ِدرخواست خود آلمان) هم بپردازند.این قرار داد به قرار داد ِصلح برست معروف و در اسناد تاریخی هم موجود است.

همانطور که میبینیم اصل واقعه با روایت عضو کمیتۀ مرکزی حزب کمونیست کارگری از آن زمین تا آسمان تفاوت دارد.

+ + + +

حزب کمونیست کارگری بر لبۀ پرتگاه قرار گرفته و اوضاع و احوال سیاسی ایران از دور به اینجایش کشانده است.کوچکترین تغیر و تحولی در حکومت هم که مقداری به این حزب مربوط باشد، سقوط سیاسی‌اش را قطعی خواهد کرد.

بهروز شادیمقدم2010 .7. 15

https://shadochdt.wordpress.com

shadi_behr@yahoo.de

(1) نقل های داخل گیومه ها همه از رفیق( م– ا) از مرکزیت حزب کمونیست کارگری ایران است.

(2) از : برنامۀ کمونارهای بلانکیست فراری اثر انگلس

(3) از : مقالۀ “مارکسیسم و قیام ” لنین

در همین رابطه مراجعه کنید به آگاهی طبقاتی‌ـ‌سوسیالیستی، تحزب انقلابی‌ـ‌کمونیستی و کسب پرولتاریایی قدرت سیاسی نوشته عباس فرد

مارکسیسم و کرنولوژی چپ

راه نجات و رهایی بشریت بدون شک ازمسیر سوسیالیسم و انقلاب پرولتاریایی میگذرد . این راه اکنون هموار نیست . بشریت در گرداب نظام سرمایه داری و عوارض آن گرفتار است . دنیا در دست دشمن است و آزادیخواهی صدایی ضعیف .
پرچم شکوهمند و پیروز انقلاب اکتبر را جریانات چپ بر زمین نهادند . انقلاب بزرگی که به اتکای تئوری مارکسیستی و فعالیت بلشویک ها و در راس آن لنین دوران جدیدی را در سرنوشت بشریت رقم زد و میرفت که طومار عصر گندیدۀ سرمایه داری در دنیا را بر چیند. به علل جنگ و محاصرۀ شوروی از طرف دوئل مختلف سرمایه داری و با همۀ تلاشی که لنین در گسترش این انقلاب در آلمان نمود تا یاری دهندۀ کشور نو پای سوسیالیستی شود ، در نتیجۀ ضعف و کم کاری کمونیست های آلمان ، انقلاب در آنجا به ثمر نرسید . اقتصاد در منگنه قرار گرفتۀ شوروی و مرگ زود رس لنین ، شکست اپوزیسیون چپ از استالین و بعدها تئوری ها و سیاست های بغایت غیر مارکسیستی و انحرافی چپ مدعی مارکسیسم در جهان زمینه ساز قطعی به انحراف کشاندن مارکسیسم و قد برداشتن انواع و اقسام جریانات ضد مارکسیستی و فقط به نام مارکسیسم در دنیا شد . واضح است که اینان و جریانات بعدی مدعی کمونیسم که چپ نامیده میشدند به کمونیسم و مارکسیسم هیچ ربطی نداشتند .

استالینیسم بزرگترین ضربه را به کمونیسم زده است!

. استالینیسم یک سیاست است . یدک کشیدن نام و اعتبار انقلاب اکتبر و بلشویک ها از طرف استالین و طرفدارانش در نزد توده های ستمدیده و مردم آزادیخواه در جهان و سیاست های مخرب این جریان در جهان در طی چند دهه چهره ای دیگر به کمونیسم در جهان بخشید .
سرکوب اپوزیسیون چپ و بلشویک ها در شوروی و قتل عام آنها در دنیا ، اعدام و از بین بردن اکثریت کمیتۀ مرکزی حزب بلشویک ، قتل عام میلیونی کمونیست ها و آزادیخواهان شوروی بر اساس مدارک و اسناد موجود در اردوگاه های کار اجباری . اعلام تثبیت سوسیالیستی بودن جامعۀ شوروی و فشار و اذیت و آزار منتقدین این نظریه و کشاندن آن ها به اردوگاه های کار و جوخۀ اعدام سیاست استالین شد .
و از همان ابتدا با درپیش گرفتن یک سیاست مستهجن و فوق ارتجاعی در زمینۀ دیپلماسی با کشورهای ارتجاعی و سرکوبگر در جهان ، سیما و چهره ای بغایت تنفرانگیز از خود به نمایش گذاشت . دیدار و دلنوازی کردن استالین از خانوادۀ رضا شاه (حکومت سیاه و صادر کنندۀ ممنوعیت کمونیسم در ایران) در دوران پایان جنگ جهانی دوم و مهمان نوازی استالین از اشرف پهلوی در شوروی و بخشیدن پالتو خز به او و استمرار سیاستی ضدانقلابی در جهت تثبیت حکومت پهلوی در ایران یک نمونۀ است .
و بعد ها شوروی با صادر کردن تز بغایت راست روانه و سازشکارانۀ “مبارزۀ مسالمت آمیز” و “مرحلۀ گذار” ، هر حکومت ارتجاعی را که با امریکا اختلافی پیدا میکرد ، ضدامپریالیست مینامید و آن جامعه را در مرحلۀ گذار مسالمت آمیز به سوی سوسیالیسم . حزب وابستۀ توده با این چنین تحلیل و سیاست هایی ابزار سرکوب جمهوری اسلامی شد و خود بدست همان رژیم به باد فنا رفت .

شوروی و حکومت های وابسته به آن و احزاب برادر نماند . اما هنوز ته مانده های آن خط فکری در بعضی ها عمل میکند .
بعد از استالینیسم مائوئیسم مخرب ترین تاثیر منفی را بر پیکر مارکسیسم برجایی گذاشت . خلق گرایی و بورژوازی ملی و “خودی” را در صف دوستان قرار دادن ، صف متحد خلق را در برابر امپریالیسم گذاشتن ، انقلاب دهقانی و عموم خلقی را به جای انقلاب پرولتاریایی به جهان عرضه کردن و تئوری و تز مشعشع و کذایی سه جهان را صادر کردن و با دیپلماسی ارتجایی در دنیا نمایش دادن (چوئن لای فرد دوم بعد از مائو مهماندار فرح پهلوی شد و در هنگامۀ قیام 57 رهبر حزب چین قصد دیدار شاه را داشت .) ، این ها چهرۀ مائوئیسم بود که از خود به نمایش گذاشت .
اتوپی مائوئیستی دیگر به فراموشی سپرده شده است ، اگر چه هنوز گروه های اندکی در آن حال و هوا هستند . چین یک کشور کاملا” سرمایه داری است و فقط نام بی مسمای کمونیسم را بر خود یدک میکشد .
تروتسکی بعد از یک دورۀ طولانی با تمایلش به منشویسم در دوران انقلاب اکتبر به بلشویسم و انقلاب پیوست و نقش بزرگی بعد از لنین در این انقلاب داشت و با ارائۀ تز انقلاب مداوم و نوشتن کتاب ارزندۀ انقلاب روسیه و زندگی من ادامه دهندۀ راه مارکسیسم شد ، در ارزیابی حکومت استالین اشتباه کرد که آن را حکومت بوروکراسی کارگری نامید . حکومتی آنچنانی ی که به سرکوب و ترور خود تروتسکی و بلشویکها پرداخت و محاکمات مسکو را راه انداخت و هدایت کرد ، چگونه میشود نام کارگری بر آن نهاد .
بعد از ترور تروتسکی هوادارانش در جهان نقش تعیین کننده و خاصی در جنبش های اجتماعی نداشتند . در ایران تروتسکیست ها که عمدتا” تحت تأثیر انقلاب کوبا و جنگ ویتنام بودند بعد از قیام 57 حضور داشتند و بخش فعالتر آنان در نتیجۀ فشار رژیم بر آنان به مدافعین حکومت تبدیل شدند .
انقلاب کوبا ، کاسترو و چه گوارا در رهبری یک جنگ چریکی و در جامعه ای فقیر و دیکتاتور زده و تحت تاثیر کمونیسم توانستند حکومتی بر پا کنند . حکومت کاسترو با جامعۀ فقیر “سوسیالیستی”اش هنوز تنها برجاست و زمانی قبله گاه چپ جهان بود . پایان و آخر و عاقبت فیدل هم پشتیبانی از حکومت اسلامی ایران و دستبوسی پاپ و آیت الله ها بود .  فکر نکنم دیگر از چپ ها کسی رویای انقلاب کوبا را در سر داشته باشد .
مشی چریکی و پیامدهای آن بنام کمونیسم و شکست این جنبش در جهان را میشود آخرین جریان موثر نامید که بر سیاست و آرمان مارکسیسم ضربه زده است .
قهرمانانی آزادیخواه در جهان با تحمل سخت ترین شرایط و شکنجه ها در مقابل حکومت هایی وحشی و شکنجه گر تحت تاثیر ژری دبره و تزهای او در رد تئوری و اثبات عمل جان خود را از دست دادند . این تئوری میخواست در نقش قهرمان وموتور کوچک ، موتور بزرگ را که توده ها باشد به میدان آورد و بساط دیکتاتوری ها را برچیند . خط مشی غلط بود و حکومت های دیکتاتوری این خط مشی را شکست دادند .

مشی چریکی به طور واقعی اکنون فقط نام و خاطره ای است برای معتقدان و دنباله روان آن .

چپ دنیا که اساسا” ضد حکومت است و سرنگونی طلب ، و نه ضد سرمایه و مارکسیست با روند هر چه بیشتر جهانی شدن سرمایه داری و پایان عصر حکومت های مستبد و دیکتاتوری ، سرمایه داری خود که این نوع دیکتاتوری ها برایش مانعی شده بود، در سرنگونی آنان نقش داشت و با این تحول چپ یک میدان اصلی زورآزمایی های خود را از دست داد.
مجموعۀ خطوط وجریانات فوق در اصطلاح سیاسی چپ نام گذاری شده بود . چپ کنونی هم که از همۀ این خطوط متاثر بود و در عمل شاهد سرنوشت آن ، به راه خود ادامه داد . این جنبش ها ،احزاب . گروه ها و انشعابات آنها که خود را کمونیستی معرفی کرده اند ، هریک در موقعیت و جایگاه خود در جوامع مختلف تاثیری در کمرنک کردن و سیمایی دیگر ازکمونیسم ترسیم کردن نقش داشته اند .
بی خبری و عدم اتکا به مارکسیسم ، عدم نقد از جریانات بنام کمونیستی در دنیا و به کارگیری روش ها و سیاست های آنان ،عدم شناخت از اسلام و اسلام سیاسی ،غلبۀ افکار پوپولیستی ،توهم به حکومت ارتجاعی و بی توجهی به امر حفظ نیرو و رعایت مخفی کاری تا آنجا که دشمن بخش بزرگی از چپ ایران را نابود و تار و مار کرد ،اعدام و سر به نیست کردن مبارزین چپ از طرف حکومت سیاه اسلامی ،موج توابیت و نمایش رادیو تلویزیونی دادگاه ها و اظهار پشیمانی و طلب بخشش رهبران و اعضای سازمان ها ، گریز باقی ماندۀ طیف چپ به خارج کشور و قطع ارتباط این طیف با جامعه ،جریان چپ ایران را ضعیف و شکست خورده کرد .
چپ در ایران عموما” کمتر مارکسیسم را شناخته و تحت تاثیر آن بوده و بیشتر از جریانات مدعی کمونیستی مایه گرفته و دنباله روآنان بوده است . اصلی و شناخته ترین احزاب چپ بعد از قیام 57 یا سر سپرده و الت دست ارتجاع حاکم شدند چون سازمان اکثریت یا مدافع آن چون اتحادیه کمونیست های ایران و یا به نحوی از سیاست جنگ ارتجاعی ایران با عراق دفاع کردند چون سازمان پیکار و بخشی از سازمان رزمندگان . بقیۀ احزاب و سازمان های چپ ملغمه ای هستند حول سیاست های راست و چپ و بخشا” تاثیر و برداشت هایی که از کمونیسم داشته و دارند .
حزب کمونیست ایران بعد از مشروطیت تحت تاثر بلشویکها و درارتباط با کمینترن یک جریان کمونیستی بود . منصور حکمت هم نقطه عطفی در جنبش کمونیستی ایران بود که اتخاذ خط انحرافی و بلانکیستی “حزب و جامعه” او پایان آن نقطه عطف بود . حزب کمونیست ایران و حزب کمونیسم کارگری ایران (تا مقطع کنگرۀ دوم آن) دوران منصور حکمت ، سازمان اقلیت این دوران و اتحاد سوسیالیستی کارگری را میتوان از جریانات نزدیک به مارکسیسم نام نهاد .
نئولیبرالیسم حاکم بر دنیا و ضدیت با لنین و مقولۀ دیکتاتوری پرولتاریا از طرف بعضی از جریانات چپ ، ریشه درهمان جو لیبرالی دارد . اگر چه ظاهرا” خود را مخالف اصلاح طلبی قلمداد میکنند . نمیشود خود را کمونیست نامید و یک اصل کمونیستی را بدون استدلال کنار گذاشت . برداشت عمومی از اصطلاح دیکتاتوری همان حکومت های دیکتاتوری امثال پینوشه وصدام و … در جهان است . دیکتاتوری پرولتاریا مقولۀ دیگری است . تسلط و حاکمیت طبقه ای بر طبقات دیگر دیکتاتوریست . همان کشورهای پارلمانی اروپا که ایده ال چپ هاست و آن را مهد دموکراسی میدانند ، مگر از طریق پارلمان هایشان سیاست و اهداف خود را به جامعه دیکته نمیکنند . دیکتاتوری پرولتاریا یعنی دیکته کردن اهداف و سیاست بر جامعه .
تاریخ و مبارزه یک موقعیت و جواب به یک ضرورت است . مبارزۀ طبقاتی موقعیتی است که ازصفوف خود جواب میطلبد . وجود حزب یک ضرورت است . جوابگویی به تاریخ و مبارزۀ طبقاتی هم یک ضرورت است . سازمان و حزب سیاسی که نتواند در موقعیت های داده شده جوابگوی ضرورت ها و مسائل طبقه ای که داعیۀ رهبریش را دارد ، نباشد از دایرۀ سیاسی مبارزۀ انقلابی پرت میشود و نفع سیاستش به دشمن میرسد .
اشغال سفارت امریکا توسط حکومت ایران بعد از قیام نه عملی ضدامپریالیستی بود و نه قابل دفاع . جنگ ایران و عراق به جنگ میهنی ربطی نداشت . بخش اعظم چپ ایران در این دو مورد مواضعی راست روانه اتخاذ کردند و با اتخاذ این گونه مواضع به نیروی رژیم ارتجاعی ایران تبدیل شدند . اتخاذ یک سیاست ، سیاست یک طبقه را روشن میکند . اشغال سفارت را ضدامپریالیستی خواندن و شرکت حکومت ایران در جنگ ایران وعراق میهنی خواندن خود سیاست حکومت بود که چپ مجری آن شد .
هر حزب جدی سیاسی ای برآمده از بطن مبارزۀ طبقاتی و حاصل جدال های سیاسی درون یک جامعه است . برنامه و پراتیک محصول کار اوست . گاهی برنامه و آرمان های اولیۀ یک تشکل در پروسه مبارزاتی و تحمیل واقعیات رنگ میبازد و شکل و سیاست دیگر به خود میگیرد که با برنامه و اهداف اولیۀ آن فاصله دارد . اوضاع سیاسی راه دیگر میرود و سیلاب های جاری در جامعه آنچه را بر کاغذ آمده میشوید و با خود میبرد و احزاب بر زمینه های دیگری رشد و نما میکنند . با این توضیح اگر چه برنامه یک اصل است اما در بررسی احزاب پراتیک صورت گرفته در رابطه با آن برنامه مهم تر و قابل تامل تر است . .
شاخص اصلی یک حزب کمونیستی ، جدال در مبارزۀ طبقاتی ، نشان دادن دوستان و دشمنان طبقۀ کارگر ، افشای خطوط سیاسی احزاب و تشکل های دیگر ، مرز بندی با سازش کاران و فرصت طلبان ، ترویج مارکسیسم و ایدۀ برقراری دیکتاتوری پرولتاریا و پیشبرد امرسوسیالیسم در جامعه است .

بهروز شادیمقدم
13.12.2017
http://hadait.blogfa.com/

لنین:

ما میگوییم : پیش از آنکه متحد شویم و برای آنکه متحد شویم ، ابتدا بطور قطع لازم است خط فاصلی بین خود قرار دهیم

لنین ،نظریه پرداز و معمار بزرگ انقلاب سوسیالستی…

(و اشاره ای به دُر افزوده هایش به مارکسیسم)

– در عصر جنبش های طبقاتی و کارگری در اروپا و در چند کشور عمده که میرفت طومار سرمایه داری را در هم پیچد .

– روند رو به رشد انقلاب سوسیالیستی در جهان .
– پیشروی بلشویک ها در معادلات سیاسی روسیه .
اینها مجموعه مسائلی بودند که بیشتر از گذشته ضرورت تحول و تکامل مارکسیسم را در پی داشتند .
در کشوری عقب افتاده چون روسیه و در جدال قدرتی که میان طبقات اجتماعی و احزاب سیاسی وابسته به این طبقات برای کسب قدرت سیاسی در میان بود ،فقط یک جریان ابتدا کوچک توانست نیرو بگیرد و قدرت حاکمیت بر جامعه را کسب کند و در روند مبارزۀ نظری و جدل های سیاسی و تئوری خود را به جریان قدرتمندی چون بلشویسم تبدیل نماید و این امر فقط از یک ستون استوار و محکم دیگر مارکسیسم بر میآمد که با ارائۀ سیاست ها و تئوری های متناسب با آن شرایط جنبش کارگری و سوسیالیستی را تا مقصد مورد نظر پیش ببرد .
پرچمدار و رهبر این راه پیروزمند لنین بود . بدون لنین انقلاب اکتبر صورت نمیگرفت و اگر انقلابی میشد آنی نبود که شد .
– مارکسیسم مارکس و انگلس را دست مایۀ کار خود قرار دادن .
– تئوری انقلابی را پراتیک کردن و به عرصۀ عمل کشاندن .
– دانش تئوریک و مارکسیستی اش را که ماحاصل تلاش مارکس و انگلس و بر آمده از واقعیت ها و شرایط خاص مبارزاتی دوران جدید و زحمات خود او بود ،به اصل خدشه ناپذیری تبدیل کردن و مارکسیسم را گسترش دادن .
اینها اصول اساسی بودند که حقانیت آفریدند و قدرتمندی مارکسیسم و پیروان آنرا جهت کسب قدرت سیاسی و ایجاد حکومت کارگری در آن شرایط مهیا ساختند .تئوریسین و نظریه پرداز و معمار این کار بزرگ ،لنین بود .
حزبیت و اساسنامۀ حزبی را تدوین کردن ،حق ملل تحت ستم را به رسمیت شناختن و از جنبش های ملت ها دفاع نظری و عملی کردن ،امپریالیسم را آخرین مرحلۀ سرمایه داری تحلیل کردن ،تاکتیک های جدید و فراخور مبارزۀ طبقاتی اتخاذ نمودن ،راه و روش حاکمیت کارگری را در همۀ زمینه ها طرح ریزی و تئوریزه کردن ،گاهی و به درستی و به ضرورت انقلاب و حفظ و گسترش آن از خود مارکسیسم فراتر رفتن و دشمنان و مخالفین انقلاب را سر جای خود نشاندن ،مارکسیسم و اهدافش را زمینی و ممکن گردانیدن و با مجموعۀ بزرگ آثار تئوریک و سیاسی خود به مارکسیسم غنای بیشتری بخشیدن ،متدئولوژی برخورد درست به انسان ،به احزاب ،به دولت و قدرت ها و در عرصۀ عمل و واقع بینانه و بجا موضع گرفتن و اصل را همیشه بر انسانیت و حقانیت راه و روش مارکسیسم نهادن و در مقابل دشمنان آزادی و برابری طلبی سر سخت بودن و کوتاه نیامدن ،اپورتونیسم و تجدید نظر طلبی را بیرحمانه کوبیدن ،اینهاست که لنین و جایگاه او را در میان آموزگاران مارکسیسم برجسته میکند .
در افزدواه های مارکسیسم از طرف لنین در آن عصر و برای بعدها ،یک ضرورت تاریخی بود تا حقانیت و برحق بودن آن بیشتر از پیش روشن شود و آرمان سوسیالیسم و انقلابات آن به چشم جهانیان هدفی ممکن و قابل حصول گردد .

خیزش بزرگ اما نه قیام .

(یک پیروزی بزرگ در مقابل حاکمیت ارتجاعی ایران) .
برای قیام و سرنگونی و جابجایی یک حکومت ، لنین سه اصل را قرار میدهد :
1 _ مردم حکومت را نخواهند .
2 _ حکومت قادر به حاکمیت نباشد .
3 _ مردم جهت سرنگونی رژیم بپا خیزند .
در معادلۀ فوق دو اصل اول مهم است ولی کافی نیست .
بعد از حدود چهل سال از حاکمیت حکومت اسلامی در ایران و برای اولین بار در شهرهای مختلف صفی از جوانان رادیکال و قشر پیشرو جامعه با شعار سرنگونی حکومت پا به میدان گذاشت .
این واقعه هشدار بزرگی به حکومت سیاه بود . بعد از 5 روز تلاش ، مردم به معنای وسیع و لازم به صحنه نیامدند . حکومت هم از لاک وحشت خود بیرون خزید و در مقابل این خیزش یک گام به عقب نهاد و اعتراضات مردم را قبول کرد و گامی هم به جلو که مقابله به مثل خواهد کرد و عده ای را هم دستگیر نمود .
توده های مردم یعنی نیروی اصلی قیام ، آنانی که حکومت را نمیخواهند در این واقعه نظاره گر صحنه بودند . یعنی پاسیف . سکوت روزهای اولیۀ حکومت و هشدار بعدی آن و سکوت مردم ، معنا دار بود و بیان این واقعیت هست که این معادله هنوز در این شرایط و این روز به معنای قیام و سرنگونی نیست . بلکه مرحلۀ اول جنبش است .
حرکت قشر پیشرو جامعه و این خیزش مهم و جدی در گام اول خود و بدون حضور مردم اگر چه تنها ماند اما یک پیروزی بزرگ در مقابل حاکمیت ارتجاعی بود . یک خیزش بزرگ بود اما نه قیام .

پیروز باد مبارزات حق طلبانۀ مردم ایران
مرگ بر رژیم سیاه اسلامی ایران
زنده باد سوسیالیسم

بهروز شادیمقدم

یادداشت های بهروز شادیمقدم(١)

February 25, 2019

۲۳ فوریه‏،

ملا بختیار و خط قرمز و عصر روشنگری .

ملا بختیار یکی از رهبران اتحادیه میهنی کردستان عراق وهمدست جمهوری اسلامی ایران که روزگاری داعیۀ چپ بودن داشته و اکنون به دین خود برگشته و “خدا، پیغمبر و قران” را خط قرمز میداند ، در یک سخنرانی که به زبان کوردی است ، روشنگری را که جنبشی فکری و فلسفی در تاریخ تفکرغرب بود که از میانه‌های سدهٔ هفدهم آغاز شد و تا پایان سدهٔ هجدهم ادامه داشت ، تنها جریان مثبت میداند و مارکس و مارکسیسم را غیر روشنگر ارزیابی میکند .

غافل از اینکه عصر روشنگری و مارکسیسم دو جریان مجزا در روند تاریخ اند و اکنون عصر روشنگری نیست .

عصر روشنگری جنبشی در علم و فلسفه و در تقابل با جهان‌بینی قرون وسطایی بود. اهداف اصلی متفکران روشنگری آزادی، پیشرفت، دلیل، مدارا، و پایان دادن به سوء استفاده از کلیسا و دولت بود و مارکسیسم در ادامۀ عصر روشنگری تفکر و جنبش سیاسی و اجتماعی است که بر پایۀ فلسفه و اقتصاد سیاسی و سوسیالیسم علمی بنا شده است . طبقات و مبارزۀ طبقاتی ، دیکتاتوری پرولتاریا و سوسیالیسم و جامعۀ کمونیستی مبنای آنرا تشکیل میدهد .

۲۲ فوریه ‏‏ ·

عجب نظامی ! عجب کارگری !

جامعۀ سرمایه داری ، ماشین خوب و انسان بد !

بشریت تا این اواخر ظرفهای غذایش را با مرارت و سختی هر روز با دست شسته و امروز ماشین ظرف شویی وسیله ای بسیار راحت است .ماشین ظرف شویی با قیمت 400 اورو خریدم و بعد از چندی چون شلنگ آن زیر پایۀ ماشین گیر کرده بود خوب کار نمیکرد . از طرف شرکت کارگری آمد و بلافاصله ایراد کار را متوجه شد و برطرف کرد . اما چون دید کار زود جابجا شد ، لابد طرحی تو کله اش هم جابجا شد ! گفت میخواهد شیر آب را هم نگاهی کند . گفتم شیر آب درست است و خوب کار میکند . لازم نیست . گوش نداد و مشغول شد .

دو ساعت طول داد . در کف آشپزخانه یک لا دراز میکشید و مشغول بود .مثل افعی از گلوش صدا در میآمد و خود را پیچ و تاب میداد . شکم گنده ای داشت که حکایت از خوردن و لم دادنش میکرد . مرتب به زمانه فحش میداد و عرق میریخت . دیدنش با آن حال و وضع انسان را متنفر میکرد . فکر میکردم عجب کارگری ! در کمال تعجب دیدم چگونه آن افعی تنبل استادانه با کمپیوترش ور میرود . داشت حساب کار را مینوشت .بعد از طرف شرکت مبلغی که باید بابت این کار میدادم ، آمد . 260 اورو . ندادم و نمیدم . به مدت بسیار کوتاهی و بعد از دو نامۀ دیگرشان پرداختی 380 اورو شد !

عجب نظامی ! عجب کارگری !

۲۱ فوریه‏، ·

اخلاق حاکم بر جامعه .

شدت وغظلت اخلاقیات و فرهنگ اخلاقی موجود در ایران و حاکم بر ذهن و زندگی انسانها وحشتناک و باور نکردنی است . میلیون نفر با این فرهنگ زندگی خود و خانوادۀ شان تباه شده و میشود . این فرهنگ ارتجاعی هنوز بر جامعه غالب است .

چپ ایران به مثابه جریانی برآمده از این جامعه از این آفت بی نصیب نبوده و این چپ بیشتر از این که سیاسی باشد ، اخلاقی است .

۱۹ فوریه‏، ‏ ·

سانسور ، سانسور است .

آثار سیاسی و ادبی دنیا مملو از واژه هاست . در آثار جدلی لنین واژه هایی بکار برده شده که دیدگاه موجود اخلاقیون آنرا نه هضم میکند و نه میپذیرد . ماکسیم گورکی البته به غلط مارسل پروست را فاحشۀ بورژوازی میداند و لنین کائوتسکی را مرتد و میدانیم مرتد واژه ای مذهبی است .

دنیای محدود فکری و متکی به روش اخلاق نه قابلیت درگیر شدن با مسائل را دارد و نه توان در افتادن با مصائب را . ما نباید خود سانسوری کنیم . وقتی ادارۀ نگارش فلان و بهمان حذف واژه ها را صادر میکند با حذف صادره از طرف اخلاقیون هیچ فرق ماهوی ندارد . سانسور ، سانسور است .

۱۸ فوریه‏·

داشتن مقداری سواد …

” شکستش را جشن نگیرید ،

شما ای مردان .

چرا که هر چند آن حرامزاده ، مرده است ،

اما آن روسپی که او را بار آورده ،

دوباره میل به جفت‌گیری دارد .” برتولت برشت

چند سال پیش در فیسبوک پستی گذاشتم که درعنوان آن واژۀ “کودکانه” را هم داشت . چند نفری بسیار آزرده شده و مرا سخت سرزنش کردند که این توهین به کودک و معصومیت اوست . از یکی از آنان که خیلی داعیۀ تئوریک بودن دارد پرسیدم که کتابی از لنین بنام “چپ روی ، بیماری کودکی” را دیده است ؟

در پستی که در مورد رضا پهلوی آورده ام ، طرفداران سینه چاک سلطنت و غیر آنها الم شنگه ای راه انداختند که استفاده از واژۀ “حرام زاده” حرام است و توهین به زن و مادر است و … و مضمون اصلی پست به فراموشی سپرده شد .

اظهار نظر کردن درست است و لازم است . اما داشتن مقداری سواد هم برای بعضی ها لازم است .

۱۸ فوریه‏،·

اگر برشت با این شعرش گیر اخلاقیون میفتاد ، سنگسارش نمیکردند .

” شکستش را جشن نگیرید ،

شما ای مردان .

چرا که هر چند آن حرامزاده ، مرده است ،

اما آن روسپی که او را بار آورده ،

دوباره میل به جفت‌گیری دارد .” برتولت برشت

۴ فوریه‏ ·

بوروکرات و لمپن پرولتاریا

بوروکرات و لمپن پرولتاریا بالا و پائین رده بندی طبقاتی نظام کاپیتالیستی را تشکیل میدهند .

هر دو قشر انگل اند و تجسم سیستم گندیده و ضد بشری سرمایه داری را به نمایش میگذارند . منافع طبقاتیشان حکم میکند که بر جان و مال مردم پای بگذارند .

یکی مودب است و دیگری بد فرهنگ .

هر دو از یک قماشند و از یک کاسۀ لجن زار نوشیده اند .

یکی با پنبه سر میبرد و دیگری با قمه .

۲۸ ژانویه‏ ·

سازمان زحمتکشان و

موضع و تفکر سیاسی کومه له .

مخالف افشاء گری بجا و درست منصور حکمت از جریان ناسیونالیستی درون کومه له و شخص مهتدی و پناه دادن این جریان و سکوت در مقابل توطئه ها و اعمالشان و به رسمیت شناختن و پای مذاکره با آن از جانب کومه له و شخص ابراهیم علیزاده یک اشتباه نیست . یک تفکر سیاسی است .

بهروز شادیمقدم

25.2.2019

در فراق یار هوشنگ کشاورز

– تو کجائی؟

در گسترۀ بی مرزِ این جهان

تو کجائی؟

– من در دوردست ترین جای جهان ایستاده ام:

کنار تو.

– تو کجائی؟

در گسترۀ ناپاکِ این جهان

تو کجائی؟

– من در پاک ترین مقام جهان ایستاده ام:

بر سبزه شورِ این رود بزرگ که می سراید

برای تو.

احمد شاملو – ترانۀ کوچک

 

 

                                                     در فراق یار

همیشه در کنارت بود. هر کجا که بود. پناه بود و آغوش باز، غمگسار لحظه های تلخ.

وقتی دلت گرفته بود از جور زمانۀ خونریز و سیاهی بر آسمان ها چیره بود، کوکبِ هدایت می شد و از گوشه ای برون می آمد و نور و نوید می آورد. با کلامش ، پیچیده در آن صدای روشنِ پر طنین، تباهی ها را می زدود و دلت باز می شد. فضای سینه اش لبریز بود از عشق و به هر جا و به هر محفلی که پا می نهاد، این چشمۀ جوشان را به اطراف می پراکند و جاری می کرد.

خاک ایران را وجب به وجب گشته بود و گام زده بود. توشه بار دانش و مشاهداتش پیرامون مسائل زندگی روستائیان و عشایر و ایلات ایران از او پژوهشگر و صاحبنظری تراز اول در این عرصه ها پدید آورده بود.

از نوجوانی ساحل امنِ عیش را وانهاده بود و بیمِ موج و آن گرداب ها را به جان خریده بود. زندگی اش را در فراز و فرود های نهضت ملّی سپری کرده بود و ایستادگی های آن پیر نستوه نهضت ملّی را همواره می ستود و راه او را می پوئید. از نسل باورمندان به استقلال ایران و حکومت قانون بود. آرزوی بزرگش آشتی دادن عدالت و آزادی بود.

از آن هنگام که به ناگزیر جلای وطن کرد و با آن خاک وداع گفت، هیچگاه از غم ایران و سرنوشت مردم آن نیاسود. به فرانسه پناهنده شده بود و از پناهندگیِ سیاسی قدر و منزلتی ساخته بود احترام آمیز و زنهار می داد که تا خودکامگان در قدرتند، حرمتِ هویتِ خویش را نشکنیم. به وسواس پایبند اصول اخلاقی بود و اخلاق در چشم او “پاکیزگی اجتماعی” بود نه بد و خوب های رایج زمانه. و این پاکیزگی را به سیرت درونی خود بدل کرده بود.

گسترۀ کم مانند دوستی ها و مناسبات اجتماعی او و احترام و اعتمادی را که همه نسبت به او داشتند در کمتر کس دیگری می شد یافت. همه او را از آن خود می دانستند و او خود به همه تعلق داشت.

از همان سال های نخست مهاجرت در اندیشۀ کار پایدار فرهنگی بود و تلاش هایش در برپائی و ماندگاری مرکز اسناد و پژوهش های ایرانی در پاریس، زبانزد همه بود. بعدها که مرکز به پژوهشگاه بین المللی تاریخ اجتماعی در هلند انتقال یافت، در همان جا به یاد استاد و مرادش غلامحسین صدیقی و به پاس خدمات او، بنیاد پزوهشی صدیقی را پی ریخت.

به مشروطه سخت دلبسته بود و خود را از تبار طلایه داران آن انقلاب می دانست. در بازخوانی تاریخ معاصر و جستار در احوال و اعمال روشنفکران و حکومتگران به نکته های نغز پی برده بود و از آن ها مفاهیمی ساخته بود که روایت های او را از این دورۀ تاریخی سخت شنیدنی و تأمل انگیز می کرد: از “معتمدان مردم” می گفت و نقش آنها در اصلاحات اجتماعی؛ از “گسست” در حافظۀ تاریخی ما نسبت به آمال مشروطه و دلایل آن یاد می کرد و مصداق های تاریخیِ آمیزش و همدستی شریعت و قدرت را به شرح باز می نمود.

این آموخته ها و اندوخته ها، همراه با صمیمیّت لحن و استعداد شگرفی که در بیان خاطرات و حکایات داشت، محضر او را چنان کرده بود که دل کندن از آن سخت دشوار بود.

و به راستی فروتن بود، مثل خاک. و سرانجام به خاک پیوست. در گرگ و میش صبح که آن همه دوست می داشت. در سحر گاه پنجشنبه چهاردهم فوریه ٢٠١٣، هوشنگ، امیر هوشنگ کشاورز صدر، از میان ما رفت.

همۀ عمر در آبادیِ بنایِ محبّت کوشید. بذر دوستی و نهال امیدی که در دل ما کاشت و رفت، بار خواهد داد.

یادِ و یادگارهای او، آن وجود بی همتا را، در ما تکثیر خواهد کرد.

اروند آبراهامیان – رسول آذرنوش – فرهاد آرین پور – نعمت آزرم – فرهاد آسور ـ مریم آسور – بهجت آشوری ـ داریوش آشوری – کاوۀ آشوری – ابراهیم آوخ – علی ابطحی – حبیب ابن‌جلال – تورج اتابکی ـ حمید احمدی – فریدون احمدی ـ پریسا احمدیان – ایرج ادیب زاده ـ مستورۀ احمدزاده – یوسف اردلان – کمال ارس ـ مهدی استعدادی شاد – بانو اسکندانی- قادراسکندانی- پروانه اسکوئی – نادر اسکوئی – اصغراسلامی- مریم اشرافی ـ ایرج اشراقی – احمد اشرف – رضا اصغرزاده –  ناصر اعتمادی – محمد اعظمی – مهران اعظمی ـ رضا اغنمی – بهمن افسر – آذر اکبری – افسر اکبری ـ حمید اکبری ـ مسعود اکبری راد – رضا اکرمی ـ صدرالدین الهی – صادق امیرحسینی – علی امیرحسینی- بابک امیرخسروی – خسرو امیری – بهمن امینی – فریبا امینی – محمد امینی – علی امینی نجفی – ایراندخت انصاری- مرجان انصاری ـ منصور انصاری – عبدالکریم انواری – اصغر ایزدی – جلال ایزدی – شیدۀ ایزدی – کاظم ایزدی ـ مهرداد باباعلی – رامین بارتو حاجبی – ناهید باقری ـ کمال بایرام ‌زاده – منیرۀ برادران – مهرزاد بروجردی – لادن برومند – نسرین بصیری – شیدا بنائی – علی بنوعزیزی – فیروزه بنی صدر ـ فرامرز بهار – سهراب بهداد ـ امین بیات – مجید بیات – سیروس بینا ـ کوروش پارسا – میثاق پارسا – تورج پارسی – ناصر پاکدامن ـ مهران پاینده – ژینوس پزشکی – امیر پیشداد – سعید پیوندی – زری تأثریان – تقی تام ـ منیژۀ تام – حیدر تبریزی – کمال تقدیسی ـ منوچهر تقوی بیات ـ فریبا ثابت – حمیدرضا جاودان – اسفند جاوید – فلور جاوید – اقدس جاویدی – سیروس جاویدی – لادن جاویدی – نصرالله جاویدی ـ بابک جزنی – مازیار جزنی – میهن جزنی- ناهید جعفرپور ـ علی جلال – فریده جلالی (حقانی) – محمد جلالی (م. سحر) – البرز جم ـ فرشید جمالی ـ جواد جواهری – فروغ جواهری – محمد رضا جواهریان ـ شهرزاد چگنی ـ ویدا حاجبی – علی اصغر حاج‌سید جوادی – لیلا حاج سیدجوادی ـ نگار حاج سیدجوادی – احمد حب‌خو صبا – زهره حبیب محمدی ـ -سروش حبیبی – فرنگیس حبیبی – مجید حبیبی – منصورۀ حبیبی ـ علی حجت – مینا حریری – حسن حسام ـ محسن حسام – علی حصوری – تراب حق شناس ـ نینا حقی – شهره حقیقت – نسیم خاکسار – مهدی خانبابا تهرانی – اسماعیل ختایی – هادی خرسندی ـ بهروز خسروی ـ رضا خسروی – اسماعیل خوئی ـ سبا خوئی ـ مهری داداشی – توران دانا – مرضیۀ دانش ـ رضا دانشور- بهروز داودی – ایران درودی ـ پرویز دستمالچی ـ رضا دقتی – منوچهر دقتی – محمود دلخواسته – حسین دولت‌آبادی ـ احسان دهکردی – حمید ذوالنور- پایا راستگونیا – مهشید راستی ـ محمود راسخ – رضا ربانی – علیرضا رجائی ـ ناصر رحیمخانی – نستور رخشانی ـ سهیل رسولی ـ نسرین رضائی – علی رضوی – محمود رفیع – مرتضی رفیعی – فرهمند رکنی (اخوی) – سعید رهنما – علی رهنما ـ مجید رهنما – صدرالدین زاهد – فریدۀ زبرجد – مجید زربخش ـ فخری زرشگه – ایران زندیه ـ فرانسواز ساعدلو – هوشمند ساعدلو ـ رحمان ساکی ـ منوچهر سالکی – ویدا سامعی – ایرج سبحانی – مهدی سررشته داری ـ فرج سرکوهی ـ احمد سلامتیان – نسرین سلمانی مظفر ـ مسعود سمیع – نبی سمیعی- هایدۀ سناوندی – سعید سنجابی – اکبر سوری – هوشنگ سیاح‌پور- بهمن سیاوشان – مرتضی سیاهپوش – اکبر سیف – علی‌ شاکری- علی شاهنده –  منصوره شجاعی – رحیم شریفی – بهرام شفیعی ـ حسین شفیعی – شهلا شفیق – مهین شکرالله پور – زهرا شمس ـ حسن شمسائی ـ پرویز شوکت – هوشنگ شهابی – الویا شیبانی – حماد شیبانی – کاوۀ شیبانی ـ اصغر شیرازی – کیومرث صابغی – کامران صادقی ـ منوچهر صالحی ـ ویدا صالحی ـ علی صدارت ـ هوشنگ صناعیها – فهیمۀ صوراسرافیل ـ شهران طبری – علی طلوع ـ احمد طهماسبی ـ اسدالله طیورچی – بهروز عارفی – رضا عاصی – عباس عاقلی زاده – مرتضی عبداللهی – حمید عروجی – ناهید عزآبادی – نادر عصاره ـ فخرالدین عظیمی – فرزانه عظیمی – رضا علامه‌زاده – مسعود علوی بحرینی – رضا علیجانی- سرور علیمحمدی – شهاب عموپور – آنا عنایت ـ سپیده فارسی ـ کامبیز فاروقی – شاهین فاطمی – مسعود فتحی – مهرداد فتحی – سعید فدوی – فرید فدوی ـ علیرضا فراقی ـ بهروز فراهانی ـ سیاوش فرجی – ویدا فرهودی ـ شهلا فرید – رضا فیض ـ شهاب فیضی – فرجاد قاسمی ـ فرزانۀ قاسمی – فرشاد قاسمی ـ فرهنگ قاسمی – فریبا قاسمی ـ وجیه قاسمی – ناصر قاضی زاده ـ غزالۀ قربانیان – فرشته قریشی – پرویز قلیچ خانی – نازی قفقازی ـ شهرام قنبری ـ شهزاد قنبری – مینو قندهاریان – هایده قهرمانی – کیان کاتوزیان – محمد علی همایون کاتوزیان – ناصر کاخساز ـ فرشین کاظمی نیا ـ کاظم کردوانی ـ علی کریم زاده – بهزاد کریمی ـ علی کریمی ـ حجت کسرائیان – سیروس کسرائیان ـ علی کشتگر ـ رضا کعبی – رئوف کعبی – پری کلانتری – هرموز کی – جان گرنی ـ فرانه گرنی ـ جهانگیر گلزار – امیرحسین گنج‌بخش ـ علی گوشه – بهزاد لادبن – کریم لاهیجی – مهری مالک ـ مهناز متین – علی متین‌دفتری – مریم متین‌دفتری – هدایت متین‌دفتری – نوش‌آذر مجللی ـ پرویز مختاری ـ علی مختاری- مصطفی مدنی – باقر مرتضوی – رضا مرزبان ـ منیژۀ مرعشی ـ احمد مسکوب – جعفر مسعودی ـ شهین مصطفی‌قلی – مهران مصطفوی – ناهید مظفری – بهروز معظمی – ژیلا معظمی – شیوا معیری – عباس معیری – خاطرۀ معینی – رضا معینی ـ هایده مغیثی – مجتبی مفیدی – بهمن مقصودلو – محسن مقصودی ـ ابراهیم مکی ـ مگی ملک ـ مرتضی ملک‌محمدی – مهدی ممکن – محسن منصوری – عزیز منجمی – اسفندیار منفردزاده ـ ذبیح موسوی ـ فرشته مولوی ـ باقرمؤمنی – مهدی موبدی – ناصر مهاجر ـ فردوس میرآبادی – میترا میرزا زاده – انور میرستاری – مسعود میرشاهی ـ مهران میرفخرائی – عباس میلانی – حسن نادری – رضا ناصحی – شیدا نبوی ـ جمیله ندائی – علی ندیمی ـ محسن نژاد ـ اصغر نصرتی – فرهاد نعمانی ـ مسعود نقره کار ـ زهره نوبری ـ حمید نوذری – پرویز نویدی – داریوش نویدی – بهمن نیرومند ـ شیدان وثیق – ژالۀ وفا ـ پروین وفائی زاده ـ عباس هاشمی – فریبا هشترودی ـ شهلا هوشمند ـ شهلا هوشیار – منوچهر یزدیان – محسن یلفانی – فاطمۀ یوری.

فردوسی در دفاع از حریم و رنجهای خویش

اين شعر فردوسی ، از آن جمله شعرهايی است كه میتوان قدرت كلام فردوسی را به گونه ای بسیار شیوا و غرور انگيزدر دفاع از خود واز تحقيری كه توسط سلطان محمود شده، پاسخ داده و به چالش کشد وهمچنین به دفاع ازدیگر شاعران و ادیبان بپردازد. اگر حوصله .نداريد الان بخوانید اشكالی نداره ولی بعداً این چکامه را بخوانيد:

ایـا شـاه محمـود كشـور گشـای
که پیش از تو شـاهان فـراوان بُدند
فـزون از تـو بـودند یكسر به جاه
نـكردنـد جـز خوبـی و راستـی
هـمه داد كـردند بـر زیـردسـت
نـجُسـتند از دهر جـز نـامِ نیـك
هر آن شـه كه در بنـدِ دینـار بـود
جهـان تا بـوَد شهـریـاران بـوَد
كه فـردوسیِ طـوسیِ پـاك جـفت
گر ایدون كه شاهی به گیتی تو را ست
نـدیدی تـو ایـن خاطـر تیـز من
كـه بد دین و بدكیش خوانـی مـرا
مـرا سهـم دادی كه در پـای پیـل
هـر آنكس كـه شعر مرا كرد پست
به دانـش نبُـد شـاه را دستـگـاه
چـو دیـهیـم دارَش نـبُـد در نـژاد
اگـر شـاه را شـاه بـودی پـدر
وگـر مـادرِ شـاه، بـانـو بُـدی
چـو انـدر تبـارش بـزرگـی نبود
كـف شـاه محمـود عـالـی‌تبـار
چـو سـی سـال بردم به شهنامه رنج
مـرا زاین جهـان بـی‌نیـازی دهـد
بـه پـاداش گنـج مـرا درگـشـاد
فقـاعی نَیَـرزیـدم از گنـج شـاه
پشیـزی بِـهْ از شهـریـاری چنـین
پـرستـار زاده نـیـایـد بـه كـار
سـر نـاسـزایـان بـرافـراشتـن
سـر رشته‌ي خـویش گـم كردن است
درختـی كه تلـخ است وی را سرشت
وَر از جـوی خُلـدش به هنـگام آب
سرانـجام گـوهـر بـه كـار آورَد
به عنبـر فـروشـان اگـر بـگـذری
وگـر بگـذری سـوی انـگِشت‌ گـر
ز بد گوهـران بـد نبـاشـد عجـب
بـه نـاپـاك‌ زاده مـداریـد امیـد
ز بـد اصـل چشـم بـهی داشتـن
چـو پـروردگـارش چنیـن آفـریـد
بـزرگی سراسر بـه گفتـار نیسـت
جهـاندار اگـر پـاك ‌نـامـی بُـدی
شنیـدی چـو زایـن گونه‌ گونه سخـن
دگرگونـه كـردی بـه كامـم نگـاه
از آن گـفتـم ایـن بیـتـهای بلنـد
دگـر شـاعـران را نـیـازارد او
كـه شـاعر چـو رنجـد، بگوید هجا
بنـالـم بـه درگـاه یـزدان پـاك
كه یـارب روانـش بـه آتـش بسوز
زكـس گر نتـرسی بتـرس از خدای
همـه تاجـداران كیـهان بُـدنـد
بـه گنج و سپـاه و به تخت و كلاه
نگشتـد گـرد كـم و كـاستـی
نبودنـد جـز پـاك یـزدان پرست
وَزآن نـام جُسـتن سـرانجامِ نیـك
بنـزدیـك اهل خـرد خـوار بـود
پـیـامـم بـرِ تـاج‌ داران بـوَد
نـه ایـن نـامه بر نام محمود گفت
نگوئی كه این خیره گفـتن چراست
نینـدیشی از تیـغ خـونریـز مـن
منم شـیر نـر ، میش خـوانی مرا؟
تنـت را بسـایم چـو دریـای نیل
نگـیردش گـردون گردنـده دست
وگرنـه مـرا برنشـاندی بـه گاه
ز دیـهـیـم‌ داران نیـاورد یـاد
بـه سـر بر نـهادی مـرا تاجِ زر
مرا سیـم و زر تـا به زانـو بُدی
نیـارست نـام بـزرگـان شنـود
نُـه اندر نُـه آمد سـه اندر چهار
كـه شاهم ببخشـد به پاداش گنج
میـان یـلان سـر فـرازی دهـد
بـه من جـز بـهای قفیـزی نداد
از آن مـن فقـاعی خریـدم به راه
كه نـه كیـش دارد نه آئین و دین
اگر چنـد دارد پـدر شهـریـار
وز ایشـان امیـد بـهی داشـتن
به جیـب اندرون مار پروردن است
گـرش بر نشانـی به باغ بـهشت
به بیخ انگبـین ریزی و شهدِ ناب
هـمان میـوه‌ي تلـخ بـار آورَد
شـود جـامه‌ي تو هـمه عنـبری
ازو جُـز سیـاهی نیابـی دگـر
نشـاید ستـردن سیـاهی زشـب
كه زنگی به شسـتن نگردد سپـید
بُـوَد خـاك در دیـده انبـاشـتن
نیـابی تـو بربنـدِ یـزدان كلـید
دو صد گفتـه چون نیم ‌كردار نیست
در ایـن راه دانـش گـرامی بُـدی
ز آئـینِ شـاهـان و رسـمِ كهـن
نگشـتی چـنـین روزگـارم تبـاه
كـه تا شـاه گیرد از این كار پـند
هـمان حـرمت خـود نگه دارد او
بـمانـد هجـا تا قیـامت بـه جا
فشـاننـده بـر سر پراكنـده خـاك
دلِ بـنـده‌ي مـستـحق بـرفـروز

کارگران جهان متحد شویم!